تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1262

مساهمون:

ص١٢٦٢
تا دلت از غم دوران برهد * غنچه بر دامن تو بوسه دهد چرخ دور طرب آغاز كند * گل چو پروانهء گلبن بجهد گرد بالاى تو پرواز كند * خيز كاينجا جا همه كين است و ستيز دل پرمهر نيرزد به پشيز * دستگيرى كن ، اى شوق نجات ! پايدارى كن اى پاى گريز ! * من و زين ورطه رهايى هيهات آرزو حسرت و دردم بفزود * شوق افسرد و مرا ره ننمود وه كه نتوان ز تو اى درد گريخت * مژه هر گوهر اميد كه بود در ربود از دل و در دامن ريخت

نغمهء گمشده

اين نغمه‌سرا كيست ؟ بگو تا نسرايد * بر اين دل غم‌ديده دگر غم نفزايد صد حسرت و درد است كز آواز وى امشب * نيشم بزند بر دل‌وجانم بگزايد اين نغمهء من بود و ز من گمشده ديريست * چشمم به رهش دوخته ، باشد كه درآيد نالنده و رنجور شتابد ز ره اينك * در تيرگى شب سوى من ره بگشايد كى بود و كجا بود ؟ من و سرخوشى شب . . . * - حالى كه دريغا ، نفسى دير نپايد ايشان بربودند مگر اين گهر از من * نىنى كه گمان بد بر دوست نشايد اين نغمهء من بود كه هرگز نسرودم * وين مرغ رميده به قفس باز نيايد

بوسهء عيد

گفتمش بوسه دهى ؟ گفت « هنوز * موسم آن نرسيده‌ست مرا بهر تبريك ببوس از من روى * چون به نوروز دهى ، دست مرا » گفتمش « موعد يك‌ساله بتا * مدتى سخت مديد است مرا جان من بوسه بده عذر ميار * ديدن روى تو عيد است مرا »