تا دلت از غم دوران برهد * غنچه بر دامن تو بوسه دهد
چرخ دور طرب آغاز كند * گل چو پروانهء گلبن بجهد
گرد بالاى تو پرواز كند * خيز كاينجا جا همه كين است و ستيز
دل پرمهر نيرزد به پشيز * دستگيرى كن ، اى شوق نجات !
پايدارى كن اى پاى گريز ! * من و زين ورطه رهايى هيهات
آرزو حسرت و دردم بفزود * شوق افسرد و مرا ره ننمود
وه كه نتوان ز تو اى درد گريخت * مژه هر گوهر اميد كه بود
در ربود از دل و در دامن ريخت
نغمهء گمشده
اين نغمهسرا كيست ؟ بگو تا نسرايد * بر اين دل غمديده دگر غم نفزايد
صد حسرت و درد است كز آواز وى امشب * نيشم بزند بر دلوجانم بگزايد
اين نغمهء من بود و ز من گمشده ديريست * چشمم به رهش دوخته ، باشد كه درآيد
نالنده و رنجور شتابد ز ره اينك * در تيرگى شب سوى من ره بگشايد
كى بود و كجا بود ؟ من و سرخوشى شب . . . * - حالى كه دريغا ، نفسى دير نپايد
ايشان بربودند مگر اين گهر از من * نىنى كه گمان بد بر دوست نشايد
اين نغمهء من بود كه هرگز نسرودم * وين مرغ رميده به قفس باز نيايد
بوسهء عيد
گفتمش بوسه دهى ؟ گفت « هنوز * موسم آن نرسيدهست مرا
بهر تبريك ببوس از من روى * چون به نوروز دهى ، دست مرا »
گفتمش « موعد يكساله بتا * مدتى سخت مديد است مرا
جان من بوسه بده عذر ميار * ديدن روى تو عيد است مرا »