تنها
صبحگاهى چو مهر تنهاگرد * خيزم و رو به راه بگذارم
دل زدوده ز ياد هر بد و نيك * رنج و غم را نديده انگارم
كس نداند كه من كجا رفتم * كس نداند كه سر كجا دارم
نفس خرّم سحرگاهى * زنگ غم بسترد ز رخسارم
پايم از شوق راه پر گيرد * دشت و هامون چو باد بسپارم
روم آنجا كز اين دغل ياران * نبود با كسى سروكارم
دست مهرم كشد چنار به سر * كه كجا بودى اى نكو يارم
چشمه شادان به زير و بم خواند * كامد از راه يار پيرارم
بيدبن سايه بر سرم افكند * تا ز گرماى خور نيازارم
من بيارامم و نيارم ياد * ز آنچه از ياد آن دلفكارم
مست گويى كه باده پيمودم * شاد گويى كه دلبرى دارم
به زن عزيزم
آهنگ سفر
خيز تا برگ سفر برگيريم * ره سوى كشور ديگر گيريم
عقل را دست به زنجير كنيم * گره از پاى هوس برگيريم
بگذرد فرصت اگر دير كنيم * مركب باد صبا منتظر است
همرهش نغمهء مرغ سحر است * خيز تا برگ سفر ساز كنيم
بوى گل نيز رفيق سفر است * خيز تا يكسره پرواز كنيم
خاك اين كوى ملالآميز است * خوشدلى را ز رهش پرهيز است
زين دم سرد كه در باد صباست * غنچه در آرزوى پائيز است
راه بتخانهء امّيد كجاست ؟ * ره آن كوى كز آواى سرود
آسمان را رسد از خاك درود * صبح بينى چو برآيى از خواب
خندهاى گلگون بر چرخ كبود * راحتى نيلى بر صفحهء آب