تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1261

مساهمون:

ص١٢٦١

تنها

صبحگاهى چو مهر تنهاگرد * خيزم و رو به راه بگذارم دل زدوده ز ياد هر بد و نيك * رنج و غم را نديده انگارم كس نداند كه من كجا رفتم * كس نداند كه سر كجا دارم نفس خرّم سحرگاهى * زنگ غم بسترد ز رخسارم پايم از شوق راه پر گيرد * دشت و هامون چو باد بسپارم روم آنجا كز اين دغل ياران * نبود با كسى سروكارم دست مهرم كشد چنار به سر * كه كجا بودى اى نكو يارم چشمه شادان به زير و بم خواند * كامد از راه يار پيرارم بيدبن سايه بر سرم افكند * تا ز گرماى خور نيازارم من بيارامم و نيارم ياد * ز آنچه از ياد آن دل‌فكارم مست گويى كه باده پيمودم * شاد گويى كه دلبرى دارم
به زن عزيزم

آهنگ سفر

خيز تا برگ سفر برگيريم * ره سوى كشور ديگر گيريم عقل را دست به زنجير كنيم * گره از پاى هوس برگيريم بگذرد فرصت اگر دير كنيم * مركب باد صبا منتظر است همرهش نغمهء مرغ سحر است * خيز تا برگ سفر ساز كنيم بوى گل نيز رفيق سفر است * خيز تا يكسره پرواز كنيم خاك اين كوى ملال‌آميز است * خوشدلى را ز رهش پرهيز است زين دم سرد كه در باد صباست * غنچه در آرزوى پائيز است راه بتخانهء امّيد كجاست ؟ * ره آن كوى كز آواى سرود آسمان را رسد از خاك درود * صبح بينى چو برآيى از خواب خنده‌اى گلگون بر چرخ كبود * راحتى نيلى بر صفحهء آب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1261 | سيد محمد باقر برقعى