بادها كز زبر خاك وزند * تن و جان را نرسانند گزند
هرچه از خاك شوى بالاتر * باد را بيش گزند است و ضرر
تا بدانجا كه بر اوج افلاك * آيت مرگ بود ، پيك هلاك
ما از آن سال بسى يافتهايم * كز بلندى رخ برتافتهايم
زاغ را ميل كند دل به نشيب * عمر بسيارش از آن گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است * عمر مردارخوران بسيار است
گند و مردار بهين درمان است * چارهء رنج تو زان آسان است
خيز و زين بيش ره چرخ مپوى * طعمهء خويش بر افلاك مجوى
ناودان جايگهى سخت نكوست * به از آن كنج حياط و لب جوست
من كه صد نكتهء نيكو دانم * راه هر برزن و هر كو دانم
خانه اندر پس باغى دارم * وندر آن گوشه سراغى دارم
خوان گستردهء الوانى هست * خوردنيهاى فراوانى هست
* * آنچه زان زاغ چنين داد سراغ * گندزارى بود اندر پس باغ
بوى بد رفته از آن تا ره دور * معدن پشه مقام زنبور
نفرتش گشته بلاى دلوجان * سوزش و كورى دو ديده از آن
آن دو همراه رسيدند از راه * زاغ بر سفره خود كرد نگاه
گفت خوانى كه چنين الوان است * لايق محضر اين مهمان است
مىكنم شكر كه درويش نِيَم * خجل از ماحَضَر خويش نِيَم
گفت و بنشست و بخورد از آن گند * تا بياموزد از او مهمان پند
* * عمر در اوج فلك برده به سر * دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش * حيوان را همه فرمانبر خويش
بارها آمده شادان ز سفر * به رهش بسته فلك طاق ظفر
سينهء كبك و تذرو و تيهو * تازه و گرم شده طعمهء او
اينك افتاده بر اين لاشه و گند * بايد از زاغ بياموزد پند
بوى گندش دلوجان تافته بود * حال بيمارى دق يافته بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1259
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٥٩