مشكلى دارم اگر بگشايى * بكنم هرچه تو مىفرمايى
گفت ما بندهء درگاه توييم * تا كه هستيم هواخواه توييم
بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟ * جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟
دل چو در خدمت تو شاد كنم * ننگم آيد كه ز جان ياد كنم
اينهمه گفت ولى با دل خويش * گفتگويى دگر آورد به پيش
كاين ستمكار قوىپنجه كنون * از نياز است چنين زار و زبون
ليك ناگه چو غضبناك شود * زو حساب من و جان پاك شود
دوستى را چو نباشد بنياد * حزم را بايد از دست نداد
در دل خويش چو اين رأى گزيد * پر زد و دورتَرَك جاى گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب * كه مرا عمر حبابيست بر آب
راست است اينكه مرا تيزپر است * ليك پرواز زمان تيزتر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت * به شتاب ايّام از من بگذشت
گرچه از عمر ، دل سيرى نيست * مرگ مىآيد و تدبيرى نيست
من و اين شهپر و اين شوكت و جاه * عمرم از چيست بدين حد كوتاه ؟
تو بدين قامت و بال ناساز * به چه فن يافتهاى عمر دراز ؟
پدرم از پدر خويش شنيد * كه يكى زاغ سيهروى پليد
با دو صد حيله به هنگام شكار * صدره از چنگش كردهست فرار
پدرم نيز به تو دست نيافت * تا به منزلگه جاويد شتافت
ليك هنگام دم بازپسين * چون تو برِ شاخ شدى جايگزين
از سرِ حسرت با من فرمود * كاين همان زاغ پليد است كه بود !
عمر من نيز به يغما رفتهست * يك گل از صد گل تو نشكفتهست
چيست سرمايهء اين عمر دراز ؟ * رازى اينجاست ، تو بگشا اين راز
زاغ گفت ار تو در اين تدبيرى * عهد كن تا سخنم بپذيرى
عمرتان گر كه پذيرد كموكاست * دگرى را چه گنه كاين ز شماست
ز آسمان هيچ نياييد فرود * آخر از اينهمه پرواز چه سود ؟
پدر من كه پس از سيصد و اند * كان اندرز بُد و دانش و پند
بارها گفت كه بر چرخ اثير * بادها راست فراوان تأثير
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1258
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٥٨