تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1258

مساهمون:

ص١٢٥٨
مشكلى دارم اگر بگشايى * بكنم هرچه تو مىفرمايى گفت ما بندهء درگاه توييم * تا كه هستيم هواخواه توييم بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟ * جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟ دل چو در خدمت تو شاد كنم * ننگم آيد كه ز جان ياد كنم اين‌همه گفت ولى با دل خويش * گفتگويى دگر آورد به پيش كاين ستمكار قوىپنجه كنون * از نياز است چنين زار و زبون ليك ناگه چو غضبناك شود * زو حساب من و جان پاك شود دوستى را چو نباشد بنياد * حزم را بايد از دست نداد در دل خويش چو اين رأى گزيد * پر زد و دورتَرَك جاى گزيد زار و افسرده چنين گفت عقاب * كه مرا عمر حبابيست بر آب راست است اينكه مرا تيزپر است * ليك پرواز زمان تيزتر است من گذشتم به شتاب از در و دشت * به شتاب ايّام از من بگذشت گرچه از عمر ، دل سيرى نيست * مرگ مىآيد و تدبيرى نيست من و اين شهپر و اين شوكت و جاه * عمرم از چيست بدين حد كوتاه ؟ تو بدين قامت و بال ناساز * به چه فن يافته‌اى عمر دراز ؟ پدرم از پدر خويش شنيد * كه يكى زاغ سيه‌روى پليد با دو صد حيله به هنگام شكار * صدره از چنگش كرده‌ست فرار پدرم نيز به تو دست نيافت * تا به منزلگه جاويد شتافت ليك هنگام دم بازپسين * چون تو برِ شاخ شدى جايگزين از سرِ حسرت با من فرمود * كاين همان زاغ پليد است كه بود ! عمر من نيز به يغما رفته‌ست * يك گل از صد گل تو نشكفته‌ست چيست سرمايهء اين عمر دراز ؟ * رازى اينجاست ، تو بگشا اين راز زاغ گفت ار تو در اين تدبيرى * عهد كن تا سخنم بپذيرى عمرتان گر كه پذيرد كم‌وكاست * دگرى را چه گنه كاين ز شماست ز آسمان هيچ نياييد فرود * آخر از اين‌همه پرواز چه سود ؟ پدر من كه پس از سيصد و اند * كان اندرز بُد و دانش و پند بارها گفت كه بر چرخ اثير * بادها راست فراوان تأثير
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1258 | سيد محمد باقر برقعى