تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1257

مساهمون:

ص١٢٥٧
فارسى براى تدريس مدارس از تأليفات سالهاى 1340 تا 1345 اوست . سرانجام دكتر خانلرى پس از عمرى خدمت در شهريورماه سال 1369 شمسى چشم از جهان فروبست . به دوستم : صادق هدايت « گويند زاغ سيصد سال بزيد و گاه سالش از اين‌قدر نيز بگذرد . . . عقاب را سال عمرى سى بيش نباشد » ( خواص الحيوان )

عقاب

گشت غمناك دل‌وجان عقاب * چو از او دور شد ايّام شباب ديد كش دور به انجام رسيد * آفتابش به لب بام رسيد بايد از هستى ، دل برگيرد * ره سوى كشور ديگر گيرد خواست تا چارهء ناچار كند * دارويى جويد و در كار كند صبحگاهى ز پى چارهء كار * گشت بر باد سبك‌سير سوار گلّه كاهنگ چرا داشت به دشت * ناگه از وحشت پرولوله گشت وان شبان ، بيم‌زده ، دل‌نگران * شد پى برّهء نوزاد دوان كبك در دامن خارى آويخت * مار پيچيد و به سوراخ گريخت آهو استاد و نگه كرد و رميد * دشت را خط غبارى بكشيد ليك صيّاد سر ديگر داشت * صيد را فارغ و آزاد گذاشت چارهء مرگ نه كارىست حقير * زنده را دل نشود از جان سير صيد هرروزه به چنگ آمد زود * مگر آن روز كه صياد نبود * * آشيان داشت در آن دامن دشت * زاغكى زشت و بداندام و پلشت سنگها از كف طفلان خورده * جان ز صد گونه بلا دربرده سالها زيسته افزون ز شمار * شكم آكنده ز گند و مردار بر سر شاخ وِرا ديد عقاب * ز آسمان سوى زمين شد به شتاب گفت كاى ديده ز ما بس بيداد * با تو امروز مرا كار افتاد