تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1246

مساهمون:

ص١٢٤٦
دريا و خاك و روى هوا عرصهء ستيز * در رستخيز و حشر جنود آمديم ما در شاخسار صلح و صفا ناگشوده بال * سنگ جفا زدند و فرود آمديم ما گر عهد سلم و معدلتى هست ، نيست اين * شو منتظر در آينه زود آمديم ما
ترجمه از آثار يكى از شاعران روسى

زمستان

جمال طبيعت به فصل بهار * صفابخش و زيباست شوخ و قشنگ به رونق چو دوشيزهء گل‌عذار * زدايد ز دلهاى پژمرده زنگ * * شب و روز ، سرمست شور و نشاط * گه از وجد ، رقصان و گه نغمه‌خوان به عشرت بگسترده عالى بساط * رسد فيض آن بر همه رايگان * * عروس طبيعت به هنگام صيف * فزايد به آرايش و رنگ و بوى مبرّا ز هر نقص در كمّ و كيف * يكى تاج‌دارى است خورشيدروى * * بدين جلوه و شادمانى و سور * كند چندگاهى طبيعت درنگ كه ناگه خزان رخ نمايد ز دور * به سيماى بگرفته و چشم تنگ * * وداع جوانى كند آن نگار * همى پير و رنجور و پژمان شود دلش پر ز اندوه و جسمش نزار * ز سوز درون جامه بر تن درد * * همى رنج بر وى كند چيرگى * ز پيرى عيان بر رخش گشته چين به چشمان خاموش وى تيرگى * كشاند سوى خواب مرگش چنين * * در اين دم زمستان گوهرنثار * سراپايش اندر پر قوى برف شتابد به بالين بيمار زار * مهيّا كند بسترى توى برف
* *