دريا و خاك و روى هوا عرصهء ستيز * در رستخيز و حشر جنود آمديم ما
در شاخسار صلح و صفا ناگشوده بال * سنگ جفا زدند و فرود آمديم ما
گر عهد سلم و معدلتى هست ، نيست اين * شو منتظر در آينه زود آمديم ما
ترجمه از آثار يكى از شاعران روسى
زمستان
جمال طبيعت به فصل بهار * صفابخش و زيباست شوخ و قشنگ
به رونق چو دوشيزهء گلعذار * زدايد ز دلهاى پژمرده زنگ
* * شب و روز ، سرمست شور و نشاط * گه از وجد ، رقصان و گه نغمهخوان
به عشرت بگسترده عالى بساط * رسد فيض آن بر همه رايگان
* * عروس طبيعت به هنگام صيف * فزايد به آرايش و رنگ و بوى
مبرّا ز هر نقص در كمّ و كيف * يكى تاجدارى است خورشيدروى
* * بدين جلوه و شادمانى و سور * كند چندگاهى طبيعت درنگ
كه ناگه خزان رخ نمايد ز دور * به سيماى بگرفته و چشم تنگ
* * وداع جوانى كند آن نگار * همى پير و رنجور و پژمان شود
دلش پر ز اندوه و جسمش نزار * ز سوز درون جامه بر تن درد
* * همى رنج بر وى كند چيرگى * ز پيرى عيان بر رخش گشته چين
به چشمان خاموش وى تيرگى * كشاند سوى خواب مرگش چنين
* * در اين دم زمستان گوهرنثار * سراپايش اندر پر قوى برف
شتابد به بالين بيمار زار * مهيّا كند بسترى توى برف
* *