دهند مردم بيچاره را به پنجهء جلاد * نه شرمشان ز پيمبر نه بيمشان ز خدايى
بيا كه خون شده جارى به جاى آب به تبريز * به حكم شاه و به فتواى چند شيخ كذايى
به بندگان خدا بسته گشته را معيشت * ولايتى شده مفلوك و مبتلى به گدايى
خدا كه امر عبادش حواله كرده به شورى * حرام بشمرد اين ابلهان ريش حنايى
بلى ز گاو مجسّم مجو فضيلت انسان * كه آدمى نه به ريش است و نى قبا و كلايى
از ما يكى قبا برد و ديگرى كلاه
حسن تو بردهست به خوبى گرو ز ماه * هستند مهر و ماه بر اين مدّعا گواه
با آن صباحتى كه تو دارى كجا رواست * روز سعيد دلشدگان را كنى تباه
ريزى به يك كرشمه تو خون هزار كس * اى حكمران ، مران به سر عاجزان سپاه
بىشمع روى روشنت اى ماه گلعذار * تاريك و تيره ، ديده و دل ديده خانقاه
در دوستى تو عهد نمودى وفا كنى * اغواى مدّعى ننمايد تو را ز راه
ترسم كز اين عطالت و غفلت مآل كار * از ما قبا يكى برد و ديگرى كلاه
فرشتهء صلح
اى خوشلقا فرشتهء صلح و مسالمت * بازآ كه روزگار بشر شد ز شر تباه
يكباره رخت بست دريغ ، از جهان رفاه * بازآ بگستر آن دو جناح ملاطفت
* * بازآ كه باز چيره به يزدان شد اهرمن * آشوب و شر و فتنه جهان را نمود پر
خرّم نه گل به گلشن و نه سرو در چمن * زين بيشتر تو رشتهء الفت ز ما مبر
* * از قهر خنده اهرمن افتاده در زمين * صدگونه درد و نقمت و آفت حريق و خون
خون مىچكد ز هرچه نظر مىكنم كنون * هرگز نديده كس به زمين منظرى چنين
* * جنگ جهان ، شمول ملل ، رستخيز عام * نظم جهان به هم زد و عمران به باد رفت
سرتاسر اندر اين كرهء جاه و احتشام * يك صرصرى وزيد كه طوفان به باد رفت
* *