اى نيكپى فرشتهء فرخندهفال صلح * بيداد روزگار ستمگر ز حد گذشت
بازآ كه جيش فتنه زند طبل بازگشت * روشن شود دوباره جهان از جمال صلح
اى وطن
هر روز به يك منظر خونين به در آيى * هردم متجلّى تو به يك جلوهء جانسوز
از سوز و غمت مرغ دلم هر شب و هر روز * با نغمهء نو تازه كند نوحهسرايى
اى طلعت افسرده و اى صورت مجروح * آماج سيوف ستم ، آه اى وطن زار
هر سو نگرم خيمه زده لشكر اندوه * محصور عدو ، مانده تو چون نقطهء پرگار
محصور عدو ، يا خود اگر راست بگويم * اى شير ، زبون كرده تو را روبه ترسو
شمشير جفا آخته روى تو ز هر سو * تا چند بخوانى ؟ بگشا چشم خود از هم
برخيز ، يكى صولت شيرانه نشان ده * يا جان بستان يا كه در اين معركه جان ده
در قرن بوالعجب
در قرن بوالعجب به وجود آمديم ما * عصرى كه غير فتنه نبود ، آمديم ما
از پيش داد عالميان را نويد سلم * زان رو به صد سلام و درود آمديم ما
عنوان ترك اسلحه از خاكيان نمود * انداختيم نيزه و خود آمديم ما
آراست كنفرانس به لاهه به محو ظلم * مفتون گفتههاى رنود آمديم ما
بس حرفها ز سلم و رفاه بشر زدند * غافل ز كنه ، گفتوشنود آمديم ما
بس فتنهها كه در همه آفاق شد عيان * ديديم خون چه چشمه و رود آمديم ما
دنيا غريق آتش و خون ، شهرها خراب * بى خود به شوق بربط و عود آمديم ما