تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1237

مساهمون:

ص١٢٣٧
ميرزاى كاظمى ، و چند اثر ديگر . خائفى از شعراى بنام و تواناى معاصر است كه در دو زمينهء كلاسيك و نوشعر مىسرايد ، شعرش شيوا و دلنشين و مطلوب اهل ذوق و ادب است .

پرواز ، را . . .

مىدانم اين ! كنار تو از ياد مىروم * انگار ! كوه كاهم و بر باد مىروم ! عشقى كه شادمانگىام داد و تخت و بخت * با جان من چه كرد كه ناشاد مىروم ! ؟ بارى ! بهار برگ شدم ، دست شاخه را * با هر بهار ، برگ چو افتاد ، مىروم خسرو گرفت بوسهء شيرين ، اگر نماند ! * من ناگرفته به كامم و فرهاد مىروم كو دادگر زمانه كه از داد ، مژده داد ؟ * با زخم تازيانهء بيداد ، مىروم گامى نزد به همرهىام دوست ، در بلا ! * با سايه‌ام ، هميشهء همزاد مىروم چون بر مراد بىخردان است روزگار * بر كام من مباد و چنان باد ! مىروم پرواز را شكسته پرم ، در حصار عمر * سبز خيال باد ! كه آزاد مىروم ! قامت دوتا ، چو طاقت بيدم ، اميد را : * همتاى سرو و سايهء شمشاد مىروم صيد مدام دام من ، آهوى عمر بود * در دشتهاى خاطره ، صيّاد مىروم سيل عنان گسسته‌ام ، اى روزگار خواب * نشنيدىام چو زمزمه ، فرياد مىروم ! پنداشتم كه آتش مهر تو ، ماندگار * ماند مرا - به خرمنم افتاد - مىروم ! !

در جذبهء پاييز

در خاطر پاييز نشستيم و گسستيم * عهدى كه بهاران به سر زلف تو بستيم غمنامهء زرّين درختان خبرى داشت * سرمست شكفتيم و سرانجام شكستيم در خلوت بىبرگى پاييز غم‌انگيز * همدرد تهيدستى هر شاخه نشستيم بر چهرهء گل چنگ زده پنجهء هر برگ * گل نيست اگر ، داغ گلى هست كه هستيم آسودگى از خانهء دل رخت برون برد * ما نيز چه آسوده‌دل از عمر گسستيم بازار شكسته كنون باغ و غمى نيست * تا برگ غمى هست ترا تحفه فرستيم بيگانه‌دلى بين كه من و دوست به يك‌پوست * غمخوار نشستيم و غريبانه نشستيم تن سوخته در جذبهء برگيم و از اين شوق * تا دست كشد مرگ بر اين تن همه دستيم !