ميرزاى كاظمى ، و چند اثر ديگر .
خائفى از شعراى بنام و تواناى معاصر است كه در دو زمينهء كلاسيك و نوشعر مىسرايد ، شعرش شيوا و دلنشين و مطلوب اهل ذوق و ادب است .
پرواز ، را . . .
مىدانم اين ! كنار تو از ياد مىروم * انگار ! كوه كاهم و بر باد مىروم !
عشقى كه شادمانگىام داد و تخت و بخت * با جان من چه كرد كه ناشاد مىروم ! ؟
بارى ! بهار برگ شدم ، دست شاخه را * با هر بهار ، برگ چو افتاد ، مىروم
خسرو گرفت بوسهء شيرين ، اگر نماند ! * من ناگرفته به كامم و فرهاد مىروم
كو دادگر زمانه كه از داد ، مژده داد ؟ * با زخم تازيانهء بيداد ، مىروم
گامى نزد به همرهىام دوست ، در بلا ! * با سايهام ، هميشهء همزاد مىروم
چون بر مراد بىخردان است روزگار * بر كام من مباد و چنان باد ! مىروم
پرواز را شكسته پرم ، در حصار عمر * سبز خيال باد ! كه آزاد مىروم !
قامت دوتا ، چو طاقت بيدم ، اميد را : * همتاى سرو و سايهء شمشاد مىروم
صيد مدام دام من ، آهوى عمر بود * در دشتهاى خاطره ، صيّاد مىروم
سيل عنان گسستهام ، اى روزگار خواب * نشنيدىام چو زمزمه ، فرياد مىروم !
پنداشتم كه آتش مهر تو ، ماندگار * ماند مرا - به خرمنم افتاد - مىروم ! !
در جذبهء پاييز
در خاطر پاييز نشستيم و گسستيم * عهدى كه بهاران به سر زلف تو بستيم
غمنامهء زرّين درختان خبرى داشت * سرمست شكفتيم و سرانجام شكستيم
در خلوت بىبرگى پاييز غمانگيز * همدرد تهيدستى هر شاخه نشستيم
بر چهرهء گل چنگ زده پنجهء هر برگ * گل نيست اگر ، داغ گلى هست كه هستيم
آسودگى از خانهء دل رخت برون برد * ما نيز چه آسودهدل از عمر گسستيم
بازار شكسته كنون باغ و غمى نيست * تا برگ غمى هست ترا تحفه فرستيم
بيگانهدلى بين كه من و دوست به يكپوست * غمخوار نشستيم و غريبانه نشستيم
تن سوخته در جذبهء برگيم و از اين شوق * تا دست كشد مرگ بر اين تن همه دستيم !