تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
هركس ببيندت به‌سوى خويش ننگرد * تو غافلى ز خود كه سوى خلق بنگرى صددل ببايدم كه به هردم يكى دهم * چون هردمت كه بينم از آن بار خوش‌ترى ما را بس است در همه عمر اين اگر دمى * در خاطرت رود كه تو ما را به خاطرى از بستگان عشق خلاصان نه آگهيد * پندم مده حكيم ز آزادگان گرى انصاف مىدهم كه همه حسن باشدت * تقوا بر اين خدنگ سپر نيست كاورى « خائف » كمان‌كشيده نظر ديده وا مكن * يك‌راه گر هم از ره انصاف بگذرى

گفتا ، گفت

گفتم : از چشم تو فرياد برآرم يا نه * گفت : من گوش به فرياد تو دارم يا نه گفتمش : خاك شدم تا به سرم پاى نهى * گفت : من پاى به هر خاك گذارم يا نه گفتم : آخر به كه‌اى جان بسپارى دل خويش * گفت : از اوّل به كسى دل بسپارم يا نه گفتمش : هيچ نيارى سخن از من به دهن * گفت : بنگر كه به هيچت بشمارم يا نه گفتمش : چون تو در آفاق كسى ممكن نيست * گفت : در آينه گر روى بيارم يا نه گفتمش : بر گل روى تو منم بلبل زار * گفت : صد چون تو برآشفته هزارم يا نه گفتم : از موى ميانت به كمر چون مويم * گفت : جز موى ببينى به كنارم يا نه گفتمش : نيست به كارى كه به نقشت بينم * گفت : من نقش تو در ديده بكارم يا نه گفتمش : لب به دهان تو نبينم چون جام * گفت : در دور تو اين مى بگسارم يا نه گفتم : از دادن جان كس به رهت « خائف » نيست * گفت : صد كشته در اين مرتبه دارم يا نه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1235 | سيد محمد باقر برقعى