تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩
روزگاران گشت و ما ديگر شديم * آتشى بوديم و خاكستر شديم راستاى سرو و سرسبزى شكست * آفتابى ، روز برنايى نشست كاش مستى ، رنج هشيارى نداشت * خواب هستى ، صبح بيدارى نداشت عالمى او بود و بىاو هيچ نيست * خالى از خويشم ، چو دل از او تهىست گرچه بىاو مانده‌ام امّا كجا * لحظه‌اى از ياد او ماندم جدا بىچراغ نام او من نيستم * در خراب‌آباد يادش زيستم نام بىنامم ، چو لب بىنام اوست * جان همه گوشم چو نامش گفتگوست قصّه كوته ، عمر شب كوتاه نيست * چشم در راهيم و او در راه نيست آشنايى هست ، ما بيگانه‌ايم * عشق ديگر هست ، ما ديگر نه‌ايم شور و فرياديم و لبهايى خموش * بانگ خاموشيم و دريايى خروش چيره شد نامردمى ، مردى نماند * درد بود و غير بىدردى نماند در كنار دوست آوخ نيست دوست * در گريز از خود بجز خود كيست دوست راه ، جز بيراهه‌اى تاريك نيست * خانهء آسودگى نزديك نيست با خود اينك مانده‌ايم بيزارتر * خسته‌تر ، بيمارتر ، بيدارتر مىگزارم روزگار انتظار * در حصار بىحصار ، روزگار

در عطش آفتاب

دلم پيالهء خون است ، لاله مىداند * عيار خون‌جگرى را پياله مىداند چو قطره در عطش آفتاب ، آب شديم * مجال عمر دمى بود و ژاله مىداند خموشىام همه فرياد در گلو مانده‌ست * به سينه طاقت اين سوز ، ناله مىداند شكنج طرّهء تو ، خود گلى به شاخ گل است * شكوهء صدرنشينى ، كلاله مىداند مبين كه راست نمايم كه دست كينهء دوست * شكستِ قامتِ روح ، استحاله مىداند نه خواب ، خيمهء گيسوى و تاب رخسارش * شب است و پرتو ماه است و هاله مىداند شكيب چنگ خموشم كه هر رگم تاريست * خروش مىشوم از زخمه ، ناله مىداند قسم به پيرى و پيرار ، خانه ، خانهء ماست * به خون نوشته دلم ، اين قباله مىداند شكسته قامت بيدم ز تازيانهء باد * شكسته ، قصّهء مجنونِ واله مىداند