تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1232

مساهمون:

ص١٢٣٢

رسم خوبان

بارى بپرس اى دوست احوال آشنا را * گاهى تفقّدى كن اى پادشه گدا را اين عادت تو باشد يا رسم خوبرويان * بيگانه را نوازش و آزردن آشنا را گر مىزنى به سنگم زين در نمىگريزم * كز مرغ خانگى من ، آموختم وفا را چون روى مىنمايى بگذار تا ببينم * چون سفره مىگذارى چيزى بده گدا را يا رب كه از زمستان در ياد باغبان را * تا بو كه در نبندد درويش بينوا را گر بىگنه ببندى ور بىسبب بسوزى * كس بر تو مىنگيرد آهسته‌تر خدا را اى ساربان چه رانى ترسم كه با زمانى * كافتاده كان نبينى وين آه در قفا را احوال انتظارم با شب نخفته گويم * كانان كه زخم دارند دانند ماجرا را

آهسته‌آهسته

چكان گشت از گل رويش ، گلاب ، آهسته‌آهسته * رخش ترسم شود از لطف آب ، آهسته‌آهسته بجز خوى بر رخ جانان نديدم هرگز آبى را * كه آتش را بيفزايد به تاب ، آهسته‌آهسته بجز طغراى ابرويش كه شد پوشيده از مويش * هلالى را نگردد شب حجاب ، آهسته‌آهسته دلم را اندك‌اندك سوزد و بر وى نبخشايد * نمىدانى كه مىسوزد كباب ، آهسته‌آهسته چو نرگس اندك‌اندك مىشود بيدار خوش باشد * ولى چشم تو چون افتد به خواب ، آهسته‌آهسته برآمد نيمروز از خواب ناگه آن مه تابان * فرورفت از خجالت آفتاب ، آهسته‌آهسته نمىدانم كه موهوم است يا از هيچ تأثيرى * كه هردم زان دهن يابم جواب ، آهسته‌آهسته ز مستى « خائفم » پيدا و پنهان ساقى چشمش * مرا هر لحظه پيمايد شراب ، آهسته‌آهسته