رسم خوبان
بارى بپرس اى دوست احوال آشنا را * گاهى تفقّدى كن اى پادشه گدا را
اين عادت تو باشد يا رسم خوبرويان * بيگانه را نوازش و آزردن آشنا را
گر مىزنى به سنگم زين در نمىگريزم * كز مرغ خانگى من ، آموختم وفا را
چون روى مىنمايى بگذار تا ببينم * چون سفره مىگذارى چيزى بده گدا را
يا رب كه از زمستان در ياد باغبان را * تا بو كه در نبندد درويش بينوا را
گر بىگنه ببندى ور بىسبب بسوزى * كس بر تو مىنگيرد آهستهتر خدا را
اى ساربان چه رانى ترسم كه با زمانى * كافتاده كان نبينى وين آه در قفا را
احوال انتظارم با شب نخفته گويم * كانان كه زخم دارند دانند ماجرا را
آهستهآهسته
چكان گشت از گل رويش ، گلاب ، آهستهآهسته * رخش ترسم شود از لطف آب ، آهستهآهسته
بجز خوى بر رخ جانان نديدم هرگز آبى را * كه آتش را بيفزايد به تاب ، آهستهآهسته
بجز طغراى ابرويش كه شد پوشيده از مويش * هلالى را نگردد شب حجاب ، آهستهآهسته
دلم را اندكاندك سوزد و بر وى نبخشايد * نمىدانى كه مىسوزد كباب ، آهستهآهسته
چو نرگس اندكاندك مىشود بيدار خوش باشد * ولى چشم تو چون افتد به خواب ، آهستهآهسته
برآمد نيمروز از خواب ناگه آن مه تابان * فرورفت از خجالت آفتاب ، آهستهآهسته
نمىدانم كه موهوم است يا از هيچ تأثيرى * كه هردم زان دهن يابم جواب ، آهستهآهسته
ز مستى « خائفم » پيدا و پنهان ساقى چشمش * مرا هر لحظه پيمايد شراب ، آهستهآهسته