بر شيوهء پدر رود و حسن خلق او * هر سو زبانزد است و به دو دارد انحصار
برخورد او ز شير و شكر خوشتر آيدت * آدابدان و خوشنظر و آسمانوقار
نور آيدت ز ديدن رويش به ديدگان * همچون نگه به سبزه و گل موسم بهار
بارد نجابت از قد و بالاى او چنانك * تابد شعاع نور ز خورشيد تابدار
اين گفتهء زبان و قلم نيست مرمرا * دل گويدم بگو كه ز من نيست اختيار
تنها نه صيد لطف وى اين بندهء حقير * نيكى و راديست كه آيد همى به كار
« حيرت » پس از سلامت و توفيق باب او * توفيقش از خداى كريم است خواستار
تطويل اين قصيده اگر آورد ملال * از طبع سركشم بپذيرد اعتذار
فشار دهر و فشار قبر
به خاك همسر خود با دلى حزين رفتم * ز ماتم آب شود گر دل هژبر بود
نشستم از دل پردرد ، ناله سر دادم * كه اين معامله يا رب چرا ز جبر بود
بگفتم اين چه مكانى بود در آن چونى * كه قطر خاك فزون و لحد ستبر بود
مرا كه درد فراق تو مبتلى كرده * در اين مصيبت عظمى نصيب صبر بود
صداى ناله به اعماق گور كرد نفوذ * چنان كه رعد خروشان به زير ابر بود
به گوش هوش شنيدم كه گفت باك مدار * فشار دهر ، فزون از فشار قبر بود
دو رباعى
تا چند بد از گردش گردون گذرد * از ديده سرشكم ، از جگر خون گذرد
اى كاش شبى به خواب سنگين چو روم * تا حشر نفهمم كه زمان چون گذرد
* * * من از غم و رنج و بندگى مىترسم * از خجلت و سرفكندگى مىترسم
با اينهمه هيبتى كه مردن دارد * از مرگ نه ، بل ز زندگى مىترسم