تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1229

مساهمون:

ص١٢٢٩
بر شيوهء پدر رود و حسن خلق او * هر سو زبانزد است و به دو دارد انحصار برخورد او ز شير و شكر خوش‌تر آيدت * آداب‌دان و خوش‌نظر و آسمان‌وقار نور آيدت ز ديدن رويش به ديدگان * همچون نگه به سبزه و گل موسم بهار بارد نجابت از قد و بالاى او چنانك * تابد شعاع نور ز خورشيد تابدار اين گفتهء زبان و قلم نيست مرمرا * دل گويدم بگو كه ز من نيست اختيار تنها نه صيد لطف وى اين بندهء حقير * نيكى و راديست كه آيد همى به كار « حيرت » پس از سلامت و توفيق باب او * توفيقش از خداى كريم است خواستار تطويل اين قصيده اگر آورد ملال * از طبع سركشم بپذيرد اعتذار

فشار دهر و فشار قبر

به خاك همسر خود با دلى حزين رفتم * ز ماتم آب شود گر دل هژبر بود نشستم از دل پردرد ، ناله سر دادم * كه اين معامله يا رب چرا ز جبر بود بگفتم اين چه مكانى بود در آن چونى * كه قطر خاك فزون و لحد ستبر بود مرا كه درد فراق تو مبتلى كرده * در اين مصيبت عظمى نصيب صبر بود صداى ناله به اعماق گور كرد نفوذ * چنان كه رعد خروشان به زير ابر بود به گوش هوش شنيدم كه گفت باك مدار * فشار دهر ، فزون از فشار قبر بود

دو رباعى

تا چند بد از گردش گردون گذرد * از ديده سرشكم ، از جگر خون گذرد اى كاش شبى به خواب سنگين چو روم * تا حشر نفهمم كه زمان چون گذرد * * * من از غم و رنج و بندگى مىترسم * از خجلت و سرفكندگى مىترسم با اين‌همه هيبتى كه مردن دارد * از مرگ نه ، بل ز زندگى مىترسم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1229 | سيد محمد باقر برقعى