ديوان شيخ الرئيس در بمبئى به چاپ رسيد و شرح حال او نيز در مقدمهء همان ديوان به قلم خودش مسطور است و نيز دو اثر از او به نامهاى « اتحاد اسلام » و « منتخب النفيس » طبع و نشر يافته و سرانجام در سال 1336 قمرى بدرود حيات گفت .
« فرصت » دربارهاش گويد :
بلندنام دو شيخ الرئيس در زمن است * يكى ابو على و ديگرى ابو الحسن است
پيمانه مىريزد
مرا پيمانه پر گشتهست و او پيمانه مىريزد * به ساغر ساقى امشب بادهء مستانه مىريزد
بيا زاهد به خاك پاك ميخانه تيمّم كن * ريا را ، آبرو اينجا به يك پيمانه مىريزد
اگر چل سال در مسجد كشيدم رنج بىحاصل * گناهم اربعين خدمت ميخانه مىريزد
مرا دل بر سر دست ، او كشيده تيغ از ابرو * نمىدانم كه مىريزد مرا خون يا نمىريزد
به جان گفتم كه پيش از مرگ بيرون شو ز تن كاخر * تو غافل ناگهانى سقف اين كاشانه مىريزد
مرا دلبستهء موييست اى مشّاطه رحمى كن * كه از يك تار زلفش صددل ديوانه مىريزد
چه پروا كرده بىپر ، ار روى جايى كه صد عنقا * به پاى شمع آن محفل كم از پروانه مىريزد
همسايهء خورشيد
شيرينتر و پاكيزهترى در نظر امروز * كانداختهاى بر گل احمر شكر امروز
دور تو بگردم كه براى دل بيمار * خوش ساخته ، پرداختهاى گلشكر امروز
شيرينى كار تو بنازم بت تردست * بردى چه كلفها به شكر از قمر امروز
زان روى شكرريز تو صد شكر كه در هند * شد طوطى طبع من شكر شكر امروز