مرا چه سود ز انديشهء هنرپرور * مرا چه سود از اين دست و كلك گوهربار
گهر چه ارزد چو نبودش كسى جويا * هنر چه ورزد چون نيستش كنون بازار
همين نه بندهء بيدل به آرزو نرسيد * چه خوش سرود هرآنكس كه گفت اين گفتار
« فرشتهايست بر اين كاخ لاژورداندود * كه پيش آرزوى بيدلان كشد ديوار »
شرب مدام
لب جوى و لب يار و لب جامم هوس است * تا نگويى كه از اين هر سه كدامم هوس است
جام از باده لبالب چو كنى دور خوش است * سادهاى پخته چو شد بادهء جامم هوس است
مرغ دل در طمع دانهء خال تو پريد * گفتم از طرّهء تو ، گفت كه دامم هوس است
تا به كى كوفت توان طبل نهان زير گليم * نوبت عشق زدن بر لب و بامم هوس است
آسمان مستى ما ديد و للارض نصيب * گفت ته جرعهاى از كأس كرامم هوس است
حاجيان رو به حرم ، من سوى ميخانه روم * باز ، اى همسفران بيت حرامم هوس است
حكمت آن است كه با دوست سخن ساز كنيم * باقى عمر نه حكمت نه كلامم هوس است
چون مرا هوش و خرد روحگزا غصّهفزاست * مستى متصل و شرب مدامم هوس است
مه من
مه من فخر خانوادهء طب * دلم از هجر توست در تبوتاب
از شفاخانهء جمالت ده * نسخهاى تا ، رهم ز رنج و عذاب
چهره و طرّه و لبان توام * گل سرخ و بنفشه و عناب