تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1218

مساهمون:

ص١٢١٨
مرا چه سود ز انديشهء هنرپرور * مرا چه سود از اين دست و كلك گوهربار گهر چه ارزد چو نبودش كسى جويا * هنر چه ورزد چون نيستش كنون بازار همين نه بندهء بيدل به آرزو نرسيد * چه خوش سرود هرآن‌كس كه گفت اين گفتار « فرشته‌ايست بر اين كاخ لاژورداندود * كه پيش آرزوى بيدلان كشد ديوار »

شرب مدام

لب جوى و لب يار و لب جامم هوس است * تا نگويى كه از اين هر سه كدامم هوس است جام از باده لبالب چو كنى دور خوش است * ساده‌اى پخته چو شد بادهء جامم هوس است مرغ دل در طمع دانهء خال تو پريد * گفتم از طرّهء تو ، گفت كه دامم هوس است تا به كى كوفت توان طبل نهان زير گليم * نوبت عشق زدن بر لب و بامم هوس است آسمان مستى ما ديد و للارض نصيب * گفت ته جرعه‌اى از كأس كرامم هوس است حاجيان رو به حرم ، من سوى ميخانه روم * باز ، اى هم‌سفران بيت حرامم هوس است حكمت آن است كه با دوست سخن ساز كنيم * باقى عمر نه حكمت نه كلامم هوس است چون مرا هوش و خرد روح‌گزا غصّه‌فزاست * مستى متصل و شرب مدامم هوس است

مه من

مه من فخر خانوادهء طب * دلم از هجر توست در تب‌وتاب از شفاخانهء جمالت ده * نسخه‌اى تا ، رهم ز رنج و عذاب چهره و طرّه و لبان توام * گل سرخ و بنفشه و عناب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1218 | سيد محمد باقر برقعى