هنوز
پير گشتم من و عشق تو جوان است هنوز * رخ زيباى تو در ديده عيان است هنوز
گر به خدمت نرسيدم كه ميان بربندم * نظرم بستهء آن موى ميان است هنوز
راندىام از بر خود راندهء خود را درياب * كه به دنبال تو چشمم نگران است هنوز
نام ديگر به زبان من بيدل نگذشت * گوش كن نام توام ورد زبان است هنوز
دلآشفته به گيسوى تو آويختهام * پاس او دار كه اندر هيجان است هنوز
گفته بودى به سراى دگرم وصل دهى * بازگو عهد تو آيا كه همان است هنوز
عاشقى چون من « حيران » نتوان يافت به دهر * دل غمديدهء من وجه ضمان است هنوز
مسافر
قطار زندگى در بيكران دشت * بهسوى ايستگاه جان روان است
دهد آواز هردم خفتگان را * كه نزديك است منزل گر نهان است
* * دمى آسودگى اينجا نشايد * كه راحت بهر رهپويان حرام است
نه اينجا منزلت باشد نه آنجا * تو را اى راهرو ره بر دوام است
* * ببين ابعاد جان با ديدهء دل * ازل يكسوى و ديگرسو ابد را
ز قيدوبند ره آزاد مىباش * كجا شايى تو حبل من مسد را
* * مسافر نيست اندر بند منزل * كه از مقصود دارد باز او را
نه ملك و مال باشد توشهء راه * فقط بايست سوز و ساز او را
* * به راه اندر هزاران پايبند است * كه از آن جمله بند چونوچند است
ز بند آزاد باش اى مرغ زيرك * نپرّد مرغ حالى كو به بند است
* *