تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1213

مساهمون:

ص١٢١٣

هنوز

پير گشتم من و عشق تو جوان است هنوز * رخ زيباى تو در ديده عيان است هنوز گر به خدمت نرسيدم كه ميان بربندم * نظرم بستهء آن موى ميان است هنوز راندىام از بر خود راندهء خود را درياب * كه به دنبال تو چشمم نگران است هنوز نام ديگر به زبان من بيدل نگذشت * گوش كن نام توام ورد زبان است هنوز دل‌آشفته به گيسوى تو آويخته‌ام * پاس او دار كه اندر هيجان است هنوز گفته بودى به سراى دگرم وصل دهى * بازگو عهد تو آيا كه همان است هنوز عاشقى چون من « حيران » نتوان يافت به دهر * دل غم‌ديدهء من وجه ضمان است هنوز

مسافر

قطار زندگى در بيكران دشت * به‌سوى ايستگاه جان روان است دهد آواز هردم خفتگان را * كه نزديك است منزل گر نهان است * * دمى آسودگى اينجا نشايد * كه راحت بهر ره‌پويان حرام است نه اينجا منزلت باشد نه آنجا * تو را اى راهرو ره بر دوام است * * ببين ابعاد جان با ديدهء دل * ازل يك‌سوى و ديگرسو ابد را ز قيدوبند ره آزاد مىباش * كجا شايى تو حبل من مسد را * * مسافر نيست اندر بند منزل * كه از مقصود دارد باز او را نه ملك و مال باشد توشهء راه * فقط بايست سوز و ساز او را * * به راه اندر هزاران پايبند است * كه از آن جمله بند چون‌وچند است ز بند آزاد باش اى مرغ زيرك * نپرّد مرغ حالى كو به بند است
* *