تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1211

مساهمون:

ص١٢١١
فاش گويم كه اگر فيض تو يارى نكند * عهد سالم كس از اين مهد فريبا نرسد ما به رؤياى وصال تو قناعت جستيم * اى دريغا كه بدين مرحله رؤيا نرسد يوسف حسن تو از چيست كه در مصر وصال * گوش بربسته به فرياد زليخا نرسد دامن صبر ز كف رفت خدا را مددى * كه به دامان تو جز دست شكيبا نرسد تو هم امروز به « حيران » دل‌افسرده نگر * ترسمش فرصت ديدار به فردا نرسد

پيام تو

باد صبا پيام تو را آورد به من * بلبل به نغمه نام تو را آورد به من در صحن باغ لاله خونين‌جگر ز شوق * گلگون شراب جام تو را آورد به من اجزاء هستى از همه سو با زبان حال * وصف تو و سلام تو را آورد به من آن غمزه‌هاى شوخ تو در صبح و در مسا * مهر صباح و شام تو را آورد به من سوسن به صد زبان شده با من لطيفه‌گوى * تا لطفى از كلام تو را آورد به من اين گنبد سپهر به خجلت نمونه‌اى * از ارتفاع بام تو را آورد به من « حيران » به روز و شب همه زان ريخت اشك شوق * تا دانه بهر دام تو را آورد به من

من كيم

من كيم اندر ضمير روزگار افسانه‌اى * آشنا با عشق يار ، از خويشتن بيگانه‌اى مرغكى بىآشيان در دام غم افتاده‌اى * ديده تيغ خونچكان بر جاى آب و دانه‌اى روزگارم شد پريشان تا كه از روى هوس * زلف جانان را زدم در خواب نوشين شانه‌اى شمع‌سان جانم ز تاب آتش هجران گداخت * اى دريغا بر طوافم پر نزد پروانه‌اى از بن دندان ز بس كوكو سرودم ساختم * بهر مرغ وصل از دندان خود دندانه‌اى با جنون عشق دل را كار افتاده‌ست و من * مىندانم چون كنم با صحبت ديوانه‌اى خانهء دل گشت ويران از غمت اى جان و دل * با كه گويم راز دل را چون تو صاحبخانه‌اى دوش با من گفت « حيران » با تو گويم در نهان * كز تو جويد بر وصالت همّت مردانه‌اى