تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢

نقش و نگار

به هرچه مىنگرم روى يار مىبينم * تمام نقش جهان از نگار مىبينم به بوستان محبّت فراز هر گلبن * به حال نغمه هزاران هزار مىبينم اسير عشق ازل آب و ابر و باران را * چه وقت سيل و چه گاه بخار مىبينم كمينگهيست عجب اين جهان صيدافكن * عجب‌تر اينكه شكارى شكار مىبينم به هر قدم كه بر اين خاك تيره مىگذرم * به زير پاى ، دو صد گل‌عذار مىبينم دل از خزان محبّت تهىست مويه كنى * كه من درون خزان نوبهار مىبينم ز چشم‌بندى عالم چه گويمت « حيران » * كه خار در گل و گل را به خار مىبينم

چه گويم

رفتى ز برم بىخبر اى يار ، چه گويم * گل رفت و به‌جا ماند مرا خار چه گويم وز هجر تو اى دلبر افسونگر عيّار * جز آنكه بگريم همه‌شب زار چه گويم مانند شهاب از برِ من تند گذشتى * نگذاشته بر جاى خود آثار چه گويم آوخ كه مرا جان ز فراقت به لب آمد * از سوز دل و حسرت ديدار چه گويم تا بود پرستار دل زار تو بودى * حالى كه مرا نيست پرستار چه گويم تنها تو طبيبى به دل عارف و عامى * با غير تو درد دل بيمار چه گويم او طالع فرخنده ما بود و ز ما رفت * « حيران » به تو از طالع فرّار چه گويم

عرضه و تقاضا

ما دل به دام طرّهء دلدار داده‌ايم * كالاى خويشتن به خريدار داده‌ايم از غير دوست جمله بريديم در جهان * دل را به مهر حضرت دادار داده‌ايم در راه عشق ما دل و دين را ز دست و جان * داديم بارها نه به يك‌بار داده‌ايم افسانه‌ها ز عشق به طومار زندگى * بر رسم يادگار به اعصار داده‌ايم اين گفتگوى ماست كه آيد به هر زبان * تا بر زبان اجازهء گفتار داده‌ايم بنگر فسون عشق كه چشمان خويش را * بر روى خود سماجت ديدار داده‌ايم « حيران » خموش باش كه ما پيش از اين بسى * منصوروار جان پى اسرار داده‌ايم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1212 | سيد محمد باقر برقعى