تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1206

مساهمون:

ص١٢٠٦
آن لب لعل شكربار چو بشكفت ز هم * بين ما عقل بگفتا شكراب است هنوز از پريشانى زلف تو پريشان گشتم * دل بىتاب چو زلف تو به تاب است هنوز قامت سرو تو ديدم چه قيامت مىكرد * گفتم اين قامت رعنا ز شباب است هنوز رو مگردان گره اخم به ابرو مفكن * من اميدم همه بر روز حساب است هنوز نقش رخسار تو را اشك به تصوير كشيد * حاصل كار مرا نقش بر آب است هنوز

درويش

كنون كه طرّهء زلفش فتاده بر دستم * ندا دهيد به ساقى نخورده مى مستم من از شراب كهن كى شدم چنين سرمست * كه با نگاه به جامش به عيش بنشستم من آن نِيم كه صراحى ز خويش دور كنم * به حقّ باده قسم مىخورم كه سرمستم شكايتى كه ز هجر نگار مىكردم * به بوسه‌اى كه به لب زد لب از سخن بستم مرا به حرمت جام و به شوخ‌چشمى يار * قسم مده كه من امشب به يار پيوستم خبر دهيد كه مطرب به ساز زخمه زند * بخوان تو بلبل خوش‌نغمه‌اى امان هستم به چنگ اگر نزنم چنگ عيب من مكنيد * كه چنگ بر سر زلف است و زلف در دستم به باغ گر چو هزاران نمىكنم غوغا * طلايه‌دار دو چشمان نرگس مستم شكسته‌ساز و تهى جام و خانه بر دوشم * مگير خرده كه درويشم و تهىدستم

سوسوى شمع

با خود همه‌شب صحبت گيسوى تو دارم * بس شكوه كه از سلسله موى تو دارم هرچند پريشان شده‌ام چون سر زلفت * رخ را بنما چون هوس روى تو دارم تا نرگس مخمور تو ديدم بشدم مست * سرمستى از آن نرگس جادوى تو دارم من همچو كمان تا شده‌ام اى مه بيتا * الگوى قد خويش ز ابروى تو دارم صد آهوى مشكين به من ار هديه نمايند * بازم هوس نافهء آهوى تو دارم گم كرده‌ام امشب ره و اين قصّه دراز است * چون چشم به پيچ‌وخم گيسوى تو دارم اى شمع فروزان ، شب مهتاب نخواهم * پروانه‌ام و چشم به سوسوى تو دارم شيرين‌سخنانى كه مرا در غزل افتاد * از شهد لب لعل شكرگوى تو دارم