آن لب لعل شكربار چو بشكفت ز هم * بين ما عقل بگفتا شكراب است هنوز
از پريشانى زلف تو پريشان گشتم * دل بىتاب چو زلف تو به تاب است هنوز
قامت سرو تو ديدم چه قيامت مىكرد * گفتم اين قامت رعنا ز شباب است هنوز
رو مگردان گره اخم به ابرو مفكن * من اميدم همه بر روز حساب است هنوز
نقش رخسار تو را اشك به تصوير كشيد * حاصل كار مرا نقش بر آب است هنوز
درويش
كنون كه طرّهء زلفش فتاده بر دستم * ندا دهيد به ساقى نخورده مى مستم
من از شراب كهن كى شدم چنين سرمست * كه با نگاه به جامش به عيش بنشستم
من آن نِيم كه صراحى ز خويش دور كنم * به حقّ باده قسم مىخورم كه سرمستم
شكايتى كه ز هجر نگار مىكردم * به بوسهاى كه به لب زد لب از سخن بستم
مرا به حرمت جام و به شوخچشمى يار * قسم مده كه من امشب به يار پيوستم
خبر دهيد كه مطرب به ساز زخمه زند * بخوان تو بلبل خوشنغمهاى امان هستم
به چنگ اگر نزنم چنگ عيب من مكنيد * كه چنگ بر سر زلف است و زلف در دستم
به باغ گر چو هزاران نمىكنم غوغا * طلايهدار دو چشمان نرگس مستم
شكستهساز و تهى جام و خانه بر دوشم * مگير خرده كه درويشم و تهىدستم
سوسوى شمع
با خود همهشب صحبت گيسوى تو دارم * بس شكوه كه از سلسله موى تو دارم
هرچند پريشان شدهام چون سر زلفت * رخ را بنما چون هوس روى تو دارم
تا نرگس مخمور تو ديدم بشدم مست * سرمستى از آن نرگس جادوى تو دارم
من همچو كمان تا شدهام اى مه بيتا * الگوى قد خويش ز ابروى تو دارم
صد آهوى مشكين به من ار هديه نمايند * بازم هوس نافهء آهوى تو دارم
گم كردهام امشب ره و اين قصّه دراز است * چون چشم به پيچوخم گيسوى تو دارم
اى شمع فروزان ، شب مهتاب نخواهم * پروانهام و چشم به سوسوى تو دارم
شيرينسخنانى كه مرا در غزل افتاد * از شهد لب لعل شكرگوى تو دارم