اى صنم تنها غلام آستانت من نِيَم * آسمان هم از مه نو حلقهها دارد به گوش
دى ز راه پند با من گفت پير ميكده * گر تو عقل و هوش دارى با نگارى مى بنوش
شرط كردم بعد از اين باشم مقيم كوى دوست * عهد بستم زين سپس باشم رهين مىفروش
چون بود اول قدم در عشق جانان ترك جان * « حيدرى » در راه جانان در نثار جان بكوش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1204
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٠٤