تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1203

مساهمون:

ص١٢٠٣
كار دل صورت نگيرد جز به يار كارساز * كى شود يا رب كه يابم كارساز خويش را ترك ما دلهاى صاحبدل به يغما برد و رفت * خوش به چالاكى كند اين تركتاز خويش را بس‌كه ديدم زاهدان را بىحقيقت بعد از اين * قدر دانم در محبّت من مجاز خويش را پند من بشنو چه خواهى سرفرازى در دو كون * « حيدرى » كم كن ز دنيا حرص و آز خويش را

غصّهء هجران

غم دورى خورم و غصّهء هجران تا كى * جور گردون كشم و محنت دوران تا كى غير سرگشتگىام نيست نصيبى از عشق * در ره عشق سراسيمه و حيران تا كى خانهء صبر دل از دست فراق است خراب * دل بىصبر در اين خانه ويران تا كى حال عشّاق پريشان ز غم دورى توست * حال اين جمع چو زلف تو پريشان تا كى درد عشقت همه دانند ندارد درمان * پس اميد من پردرد به درمان تا كى عاشق روى تو از كعبه و بتخانه گريخت * چند از كفر ، سخن ، قصّه ز ايمان تا كى ما اسيريم و جهان محبس و نعمت زنجير * يا رب اين سلسله در پاى اسيران تا كى « حيدرى » آن بت سنگين‌دل بىمهر و وفا * تا كى از جور و جفا نيست پشيمان تا كى

نجم دل

دوش تا كردى پريشان زلف مشكين را به دوش * روزگار ما سيه‌تر شد ز زلف دوش ، دوش تا نماند نجم دل در زير ابر درد و غم * اى مه من آفتاب روى با معجر بپوش بلبل از هجر گلستان ، من ز هجر دل‌ستان * روز و شب خفتيم با فرياد و افغان و خروش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1203 | سيد محمد باقر برقعى