تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1201

مساهمون:

ص١٢٠١
بلى ، خون شود مشك در ناف آهو * چو خس برتر از مشك سارا نشيند ! نه خجلت برند از رخ مرد دانا * كه خجلت بر آن روى حاشا نشيند ! نترسند از تيره‌شبهاى كشور * كه بر صيد خود بوم شبها نشيند ! همه خوش كه بر مسند امروز ماند * همه خوش كه بر صدر فردا نشيند ندانند بر صدر ماندن نپايد * ز هركس كه بر صدر زيبا نشيند زنند آتش فتنه عمدا به خلقى * كه بر آتش فتنه عمدا نشيند نشيند بدلشان دم مرد دانا * اگر خار بر سنگ خارا نشيند ز سرمستى جاه شادند و خرّم * كه خرّم همان مست و شيدا نشيند نترسند از خشم درياى ژرفى * كز آن جنبش ژرف دريا نشيند نخوانند انجام كار وزيرى * كه شش ماه بر دار بالا نشيند به تخت وزارت نشستن چه حاصل * خوش آن‌كس كه بر تخت دلها نشيند * * رفيق منا ! چون به پا ايستادى * مشين تا كه اين فتنه از پا نشيند چه مىترسى از بند و زنجير زندان * به بند و به زنجير ، دانا نشيند درخت برومند آزادگيها * به هر گوشه بايد كه از ما نشيند به ما بايد اين ملك‌آباد گردد * كه دهقان به امّيد خرما نشيند چو بايد كه دانا برد بار نادان * به زندان همان به كه تنها نشيند بدين خونبها مزد كوته كه تاند ؟ * كه يك شب به عيش مهنا نشيند ! خوش آنكو چو من جاى بىارج خود را * سپارد به هر ناكسى تا نشيند نه اين گفته از بيم افلاس گويم * كه افلاس دور از من و ما نشيند كسى را به خلقى نيازى نيفتد * كه در چنگ ، كلك گهرزا نشيند و ليك از شكست تو اين بيم دارم * كه اسكندرى جاى دارا نشيند دگرباره يغماگر تندخويى * به غارت بر اين خوان يغما نشيند بدانسان كه ديدى نفسهاى مردم * به سينه درون ناگوارا نشيند اگر ما نشينيم حق ناگرفته * كجا حق در اين ملك بر جا نشيند ؟ گريزيم چون ما ز غوغاى دزدان * كجا بيوه‌زن پيش غوغا نشيند ؟ چو ماند ز لشكر به دشت نبردى * گر از بيم رستم ز هيجا نشيند