تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1198

مساهمون:

ص١١٩٨
در دل تاريك شب چون روح از لب مىدميدى * ماه مىگفتى كه از لبخند كوكب مىدميدى گفته‌اى بر كام دل درهاى گيتى باز بودم * از چه مىترسى ؟ بگو با شاعرى دمساز بودم باز آوردى به ياد آن قصّه‌سازيها كه كردى * با همه افسونگرى آن دل‌نوازيها كه كردى در ميان دلنوازى تركتازيها كه كردى * خود تو مىدانى كه با اين دل چه بازيها كه كردى پشت سر گويى نهان دارم شب و رؤيا و شورى * پشت سر آرى ولى در پيش دارى خاك گورى در بر آيينه رو تا روى در آيينه بينى * از خزان باغ رنگ و بوى در آيينه بينى مرگ را در خرمن گيسوى در آيينه بينى * آنچه از من نشنوى از موى در آيينه بينى زان سپس گويى خوش است اين مى اگر ساقى بماند * مى اگر ماند كسى كاو مىدهد باقى نماند گرچه از بزم جهان سير از تماشايى نباشد * مرگ در پيش است و خود از مرگ حاشايى نباشد چون تو گر زين‌پس به گيتى شوخ شهلايى نباشد * يا چو من روى زمين سرمست شيدايى نباشد عن‌قريب آيد شبى كز ما نشان باقى نماند * شيشه درهم افتد و مىريزد و ساقى نماند

قطرهء اشك

دوشينه بر دو قطرهء اشكم جگر بسوخت * كاهسته از دو گوشهء چشم من اوفتاد زيرا در آن دو قطره دو درياى خون دل * جوشيد و آتشى شد و بر دامن اوفتاد اوّل به آن دو قطره دم زندگى دميد * يعنى كه عكس آن دو رخ روشن اوفتاد