شش پنى ( ترجمه از كتاب سامرست موآم ) ، 18 - كالبدهاى پولادين شعر ، و چند اثر ديگر .
نگارنده دكتر حميدى را يكى از تواناترين شعراى معاصر ايران مىداند ، شايد پذيرش اين سخن براى بسيارى از صاحبنظران دشوار و سنگين آيد ، ولى حق اين است كه او به تمام معنى شاعر بود و قدرت و تسلط او در آفرينش مضامين در پوشش و قالبى استوار و متين ، جاى انكار نيست و پارهاى از منظومههايش كه شيوه و سبك خاص او را در شعر نشان مىدهد بايد از شاهكارهاى شعر معاصر دانست .
امّا آنچه دكتر حميدى را از محافل و مجامع ادبى ايران دور ساخت ، شعر او نبود ، بلكه خوى و منش او بود كه به او خودخواهى بيش از حد توأم بود . ازاينروى ، كمتر شاعرى را قبول داشت و خود را برتر از همه مىدانست و همين امر موجب گرديد كه حتى دوستانش نيز از او فاصله بگيرند .
بارى ، حميدى در تيرماه سال 1365 در تهران بدرود حيات گفت و جنازهاش را به شيراز منتقل كرده و در زادگاهش به خاك سپردند .
تفسير يك نامه
مىدهد امّيد من امشب ز امّيدى پيامى * مىرسد از ماه من امشب به تقريبى سلامى
نوبهارى مىبرد از غنچهء پژمرده نامى * بر لبى مىآورد رؤياى شيرينى كلامى
بربطى در پردهء پنهان همىخواند سرودى * مىدهد دزدانه ليلايى به مجنونى درودى
مىفروزد آتشى سوزان چو خورشيد تموزى * مىنوازد نغمهاى عاشقكشى دلدادهسوزى
مىكند ياد شبى فرخشبى گيتىفروزى * نام روزى مىبرد روزى عجب تابنده روزى
حلقه بر در مىزند يعنى كه اى ديوار بشنو * مست آن روزم هنوز اى عاشق هشيار بشنو