من زنى هستم جوان عمرى به پشت سر نهاده * پشت سر دوشيزهاى سرمست و افسونگر نهاده
گرد آن افسونگرى شبهاى شور و شر نهاده * ليلى ديگر شده افسانهء ديگر نهاده
رفتم و در پشت سر عشق چو دريايى نهادم * در هواى شاعرى احلام و رؤيايى نهادم
دختر مريم اگر باغ گل خار مَنَستى * گر مسيح مريمىبند منى دار مَنَستى
دشمن جان من و عمر من و يار مَنَستى * اين عجب ماه من و عمر من و مار مَنَستى
خود ندانستم چرا هم دوستى هم دشمن من * هم سليمان منى اى شوخ و هم اهريمن من
ياد آن شب مىكنى كز عاشقيها پر گرفتى * عهد و پيمان وفا از من به چشم تر گرفتى
وان نخستين كودك شوخ مرا دختر گرفتى * نام آن مه را كه مىآيد از آن اختر گرفتى
« پيش از اين مادر شدن مادر شدم » يعنى ز شامى * كز ثريّايى به دامن داشتى ماه تمامى
ياد باد آن شب كه نام از دختر آينده گفتى * سر بهسوى آسمانها كردى و با خنده گفتى
گر به يادت هست نام كوكبى تابنده گفتى * خود ثريّا گفتى و خوش گفتى و زيبنده گفتى
نام او دانم به ياد من « ثريّا » كرده بودى * نام او گرداند زيرا فتنه بر پا كرده بودى
نام روزى مىبرد كز عشق مىسوزى سرم را * سخت مىسوزى و دامن مىزنى خاكسترم را
باز مىآرى به جوش اين خامهء افسونگرم را * مىنشانى بر سر زانو به پيشم دخترم را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1196
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١١٩٦