تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1170

مساهمون:

ص١١٧٠
به صبح شادمانى نقش شادى ماند و من رفتم * به شام هجر غمهاى فراوان ماند و من ماندم حريفان جمله سرمست از مى شادى شدند ، امّا * شرنگ درد در پيمانهء جان ماند و من ماندم به جاى مردمى نامردميها ديدم از مردم * به لب صد شكوه زين نامهربانان ماند و من ماندم شكستم در گلو بس ناله از بىغم‌گساريها * دلم در آرزوى غم‌گساران ماند و من ماندم نشد زين بيكران دريا كنارى عاقبت پيدا * در امواج خروشان خوف طوفان ماند و من ماندم به نقش راهبر بس راهزن ديدم ، ز گمراهى * هزاران نقش پا در اين بيابان ماند و من ماندم همه بستند بار و بىخبر رفتند از ايران * دلم گنجينه‌دار مهر ايران ماند و من ماندم به دامان بس‌كه از هجرش « حقيقت » گوهر افشاندم * ز خون ديده گوهرها به دامان ماند و من ماندم

صبح اميد

من لالهء خونين‌دل دشت جنونم * من گوهرى پرورده در درياى خونم هم جلوهء صبح دل‌انگيز اميدم * هم نغمهء ساز دلاويز جنونم چون بحر گه خاموش و گاهى پرخروشم * چون موج دريا بىقرارم ، بىسكونم من كودك پرورده در دامان دردم * زندانى زندان نيرنگ و فسونم من نقشبند سينه‌اى دردآشنايم * سرگشته‌اى در پنجهء گردون دونم آهم ، شرار ناله‌ام ، آواى دردم * فرياد بىتأثير اعصار و قرونم نقش « حقيقت » خورده بر موج سرابم * بر ساحل شادى چه گردى رهنمونم