تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1168

مساهمون:

ص١١٦٨
لب به سخن كى توان گشود به مدحش * ز آنكه خدايش به مدح كرده مُنمّق مهر درخشان آسمان امامت * آنكه وجود از وجود او شده مُشتق نيست كسى را چنين شكوه و جلالى * در همه دور جهان ز سابق و اسبق واهمه با مهر او نباشدم از كس * تا كه مرا جان به مهر او شده مُلصَق همّت او گر مدد كند شودم جان * صافى و پاكيزه همچو لعل مُروّق يافت « حقيقت » به يُمن مدحت مولا * قدرت گفتار صد جَرير و فَرَزدَق « 1 »

كمند آرزوها

مىگريزم از كمند آرزوها مىگريزم * موجم و از سينهء اين پهن دريا مىگريزم هم‌نواى كاروان‌سالار غم با نااميدى * چون دراى كاروان صحرا به صحرا مىگريزم دست از جان شسته در دامان حسرتها نشسته * مرغ طوفانم كه از دريا به دريا مىگريزم يك‌نفس آسودگى هرگز نمىبينم ز دوران * نقش پاى درد مىبينم به هرجا مىگريزم پاى در گل داغ بر دل آه بر لب شور در سر * سوى قاف بىنشانى همچو عنقا مىگريزم ياد يارانم به دل بخشد اميد زندگانى * يا نهان مىگردم از دون‌همّتان يا مىگريزم شاه‌باز اوجم و پستى نگيرد همّت من * زين سراى پست سوى آسمانها مىگريزم تا كه گردم نقش خاك نيستى با گرم‌خويى * چون شرابى از دل بشكسته مينا مىگريزم آرزوگم‌كرده‌اى محنت نصيبم در « حقيقت » * بىمحابا در پناه آرزوها مىگريزم

ثمر عشق

بامدادان كه شب از روى زمين * چادر تيرهء خود برمىچيد مهر چون تازه‌عروسى پرناز * بر گذرگاه سحر مىخنديد آسمان در رخ گلرنگ شفق * جلوه‌گاه ابديّت مىديد بر سراپردهء شب دست نسيم * عطر جان‌پرور گل مىپاشيد جلوهء پردگيان ملكوت * چون مه از روزن شب مىتابيد بر سر برگ گل از شوق نسيم * شبنم صبحگهى مىلرزيد
هامش
( 1 ) - اين قصيده موشح به سى و دو حرف فارسى از « الف » تا « ى » مىباشد .