در ستايش حضرت على ( ع )
اى ز قمر برده ماه روى تو رونق * حسن تو بر عالمى شدهست محقّق
باز كن آن چشم مست را و روان كن * خلق به دنبال خود چو تودهء زِيبق
پرده برافكن ز روى خويش كه باشد * روى تو از مهر و مه سواد مصدّق
تا كه برندت نماز عارف و عامى * زلف به تارك بنه چو تاج مُعرّق
ثانى گل هستى و خرام به گلشن * تا كه ز گلها برد جمال تو رونق
جلوهگرى كن كه در جمال و نكويى * چون تو نباشد به روزگار موفّق
چشم بد از روى خوب و همچو مهت دور * اى كه مرا از تو زندگىست مُنسّق
حمد خداوند را سزاست كه دارد * امرش بر پاى اين رواق مُطبّق
خاك در اوست كحل ديدهء بينا * نام خوش اوست زيب طارم ازرق
داور يكتا و كردگار توانا * صانع بىچون خداى قادر مُطلق
ذات منيعش ز عيب و نقص مبرّا * صنع بديعش بسان عرش محلّق
راحت دلها ز فيض اوست ميسّر * گردن جانها به طوق اوست مُطوّق
زان پس مدح على كنم كه ولايش * برزده بر طاق عرش رايت و بيرق
ژرفنگر ، تيزبين و عاقبتانديش * گفته و كردار او متين و مُوثّق
سرور عالم خديو ملكت هستى * شير خدا شاه دين خليفهء برحق
شاه جهان شهسوار عالم اسلام * آنكه به مدحش خموشى آمده اوفق
صِهر نبى شوهر بتول مكرّم * ابن عمّ مصطفى رسول مصدّق
ضيغم غُران بيشهء ابديّت * آنكه از او شد اساس كفر مُعوّق
طاعت او فوق طاعت همه مردم * كيست بجز او به ذات حق شده مُلحَق
ظلم به عهدش شد از ميانه و شايد * طعمه ز چنگ عقاب گيرد با شَق
عالى اعلا على كه هست به عالم * يكتا در زير آسمان مُعلّق
غالب در جمله غزوهها به شجاعت * خاصه به بدر و حنين و خيبر و خندق
فرق همايون او به ساحت محراب * گشت ز شمشير ابن ملجم منشق
قامت مردانهاش به مسجد كوفه * گشت شناور به خون خوش چو زورق
كوخ من خستهجان ز مكرمتش كاخ * كاخى جانبخشتر ز قصر خورنق
گشت هرآنكس كه خاك درگه مولا * بانگ انا العبد مىزند نه انا الحق