تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤

هواى غزل

شبى اگر شب آرام آشنايى ماست * شب دگر شب بىحاصل جدايى ماست من و تو ديگر از اين صبح و شام مىدانيم * كه صبح ظلمت ما شام روشنايى ماست گذشت آنكه نشان داشت از وفاى بهار * گلى بر سر پاييز بىوفايى ماست حديث خانهء باد است و آشيانهء ابر * اگر قرار به سرمنزل رهايى ماست نشان اين‌همه « آيا شود » چرا جوييم * كه خود زبان زمان پاسخ چرايى ماست در اين هوا كه گرفته‌ست و اين فضا كه كدر * بهانه را كه هواى غزلسرايى ماست

قفس

تو بىمنى و مرا از تو آن گل ياد است * كه كودكانه در افسون بازى باد است من آن بهار ، كه افتان به پاى پاييزم * تو آن سكوت كه خيزان به دست فرياد است فراغت تو و هنگامهء شرارت من * سكوت باديه در گردباد بيداد است بتاب در دل گهوارهء بهار و مرنج * كه تا طلوع خزان ، هر بنفشه آزاد است به تلخى تو و اندوه من كه شادى ما * حديث شادى شيرين و شور فرهاد است زمانه خواند و نخواندى تو از نگاه زمان * كه خون در آينهء اين غبارآباد است تو آن شراره ، كه تدبير را قفس‌سوز است * من آن پرنده ، كه تقدير را قفس زاد است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1164 | سيد محمد باقر برقعى