تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1162

مساهمون:

ص١١٦٢
« پيران » انيرانى ، آن پهلوِ پرخون * در ديدهء « گودرز » ش ، پيراهن او را آن « گُرد » كه بردى دل « سهراب » به گيسوش * آن پرچم‌افشان ، سپسِ خرمنِ او را از چاه درآيد تا مه‌چهرِ « منيژه » * « ماه نگران پشتِ درِ اژگن او را » آن « بيژن » نستوه ، كه در زير سم آورد * در رزم رخان ، سينهء « نستيهن » او را * * آن ز آتش و خون خيمه‌زنان ، نازن و نامرد * « سودابه » و « گرسيوز » ، دوريمن او را دانى دو برادرند را از دو برادر ؟ ! * دانى ! نگرى گر دو سپاه‌اشكنِ او را همرنگ « فراساب » ش ، « گرسيوز » وى را * همسنگ « سپندار » ش ، پشيوتن او را اين باخردان هومن تير اوژن وى را * وان بىخردان دشمن تيرآژن او را زان تير اوژن ، ناوك پرتابى وى را * زين تيرآژن ، سينهء پرويزن او را * * آن پشت پس از پشت ابا پيكر پولاد * اين پور پس از پور تن از آهن او را « دستان » ش اگر « سام » اگر « نيرم » وى را * « گودرز » ش اگر « گيو » اگر « بيژن » او را آن « توس » ، همان سرو سرافراز سرافكند * سنگين سر او را و گران گردن او را آن شير پلنگ‌افكن ، با « رخش » سم آهن * آن در به برش ببر ، گزين جوشن او را بر گردن « سودابهء » او دشنهء وى را * بر تارك « كيخسرو » وى ، گرزن او را آن رخش درخشى سم ، آن تندروى را * وان اسب بريشم دم ، آن توسن او را « شبديز » به بزم اندر ؛ دامن‌كش وى را * « شبرنگ » به رزم اندر ؛ خاراكن او را * * گر شاخ بود مار و اگر چندن « ژدهاك » * پيچيدگى مار تن چندن او را « ژدهاك » ، هريمن را ، تا دست ببندد * بر پاى نگر « كاوه » و آويشن او را از فرّ « فريدون » نگر و پرتو « كاوه » * بىسايهء اهريمن ، پيرامُن او را « ارمايل » وى وان گهرى هونر وى را * « گرمايل » او وان هنرى هومن او را * * بر بام « دماوند » ، يكى سرو سرافراز * با نيروى جان ، « آرش » تيرافكن او را آيينهء « آمد - شه » آيند و روندش * آمد - شه « ارتخشير » ، « ارداون » او را تا پلّهء « شاپور » شود بر زبر زين * بر خاك نگر خم شده « والرين » او را