تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨
من كه مىنالم از جفاى نگار همچو نى * عمر من در ره وفاى نگار گشته طى ليك از جان خود نپرهيزم * همچو گل پيش پاى او ريزم روشنى مىرود ز ديدهء من در فراق * واى بر قلب غم رسيدهء من ز اشتياق شب دراز است و ره بود باريك * واى بر دل در اين شب تاريك ماه بود و ستاره و پروين ديده‌بان * من و آن زلف چون گل و نسرين هم‌زبان شرح غمهاى خويش مىگفتم * در به الماس مژه مىسفتم اى خوش آن دم كه غنچهء دو لبش بشكفت * من همى غبطه خوردم از ادبش كه بگفت « اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت هم اين و هم آن » من به افكار او شدم همدم * گفتم اى شوخ دلربا من هم

آينه‌دار

عارفان روى چو در كعبه مقصود كنند * خويش را آينه‌دار رخ معبود كنند پادشاهان شريعت چه شود گر نظرى * به گدايان طريقت ز ره جود كنند شهرت روى دلاراى اياز اين‌همه نيست * بايد اين قصّه ز شيدايى محمود كنند صوت و آهنگ فرح‌بخش غذاى روح است * بس روايات كه از نغمهء داود كنند بلبلان فصل گل از جان به نوا برخيزند * تا گلستان به خليل آتش نمرود كنند سعد و نحس از خود ما باشد و جمعى به غلط * طلب فايده از طالع مسعود كنند ما نشستيم و حريفان بدويدند ز پيش * حال ما را چو يكى قافيه نابود كنند هركه چون من به رقيبان دغل فرصت داد * حق آنهاست كه محصورش و محدود كنند خيرخواهى « حسينى » سبب اصلى بود * ذكر خيرى اگرش عدهء معدود كنند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1148 | سيد محمد باقر برقعى