شرر عشق
خرّم آن دل كه بود در حرم دلدارش * خنك آن ديده كه دارد شرف ديدارش
سر تسليم بنه در قدمش بى چه و چون * به سرم كار همين است و مكن انكارش
پير داناى من آن درج گهرهاى سخن * كه مرا آب حيات است همى گفتارش
گفت جز تخم حضورى ندهد بار وصال * خواجه در ملك دل اين تخم سعادت كارش
بوالعجب خانهء پرنقشونگاريست جهان * صنع نقّاش ببين و هنر معمارش
وارداتى كه به دل مىرسد از مكمن غيب * ار بود همنفسى بو كه كنم اظهارش
رهروان سوختهء بىسر و بىسامانند * شرر عشق ببين و اثر اطوارش
عشق آن درّ يتيميست كه در ملك وجود * هركجا مىنگرم گرم بود بازارش
از كران تا به كران طلعت جانانهء اوست * از عيان تا به نهان مصطبهء آثارش
ز تجلّاى جمالش همه شيدايى او * گل او بلبل او گلبن او گلزارش
به تمنّاى وصالش همه اندر تك و پوى * نجم سرگشتهء او مهر و مه دوّارش