تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1145

مساهمون:

ص١١٤٥

شرر عشق

خرّم آن دل كه بود در حرم دلدارش * خنك آن ديده كه دارد شرف ديدارش سر تسليم بنه در قدمش بى چه و چون * به سرم كار همين است و مكن انكارش پير داناى من آن درج گهرهاى سخن * كه مرا آب حيات است همى گفتارش گفت جز تخم حضورى ندهد بار وصال * خواجه در ملك دل اين تخم سعادت كارش بوالعجب خانهء پرنقش‌ونگاريست جهان * صنع نقّاش ببين و هنر معمارش وارداتى كه به دل مىرسد از مكمن غيب * ار بود همنفسى بو كه كنم اظهارش رهروان سوختهء بىسر و بىسامانند * شرر عشق ببين و اثر اطوارش عشق آن درّ يتيميست كه در ملك وجود * هركجا مىنگرم گرم بود بازارش از كران تا به كران طلعت جانانهء اوست * از عيان تا به نهان مصطبهء آثارش ز تجلّاى جمالش همه شيدايى او * گل او بلبل او گلبن او گلزارش به تمنّاى وصالش همه اندر تك و پوى * نجم سرگشتهء او مهر و مه دوّارش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1145 | سيد محمد باقر برقعى