مجموعه شعر به نامهاى اشك ملت ، سياست روز ، و سمبولى از شعر و ادب معاصر به چاپ رسيده است .
من هم
چشم ابر بهارا گريان بود در چمن * بلبل از عشق گل پريشان بود همچو من
من و او هر دو نالهها كرديم * شكوه از يار بىوفا كرديم
بلبل از عشوهء گل شاداب در بهار * من ز آشوب آن دو نرگس خواب چشم يار
هر دو همدرد يكدگر بوديم * از غم عشق باخبر بوديم
بلبل آن مرغزار را بايد مرغزار * عاشق بىقرار را بايد خط يار
كز خط و مرغزار بلبل و من * واى بر حال زار بلبل و من
من ز گلچهره او ز چهرهء گل در تعب * من پى زلف و او پى سنبل روز و شب
همه در آتشيم و سوز و گداز * اى دل غرقه خون بسوز و بساز
ياد آن شب كه چشم مخمورش سوى من * بود و روشن ز روى پرنورش كوى من
از چه امروز بىخبر ز من است * همچو ايّام در گذر ز من است
گرچه خود از تو دور مىكردم بىگمان * بىنشاط و سرور مىكردم در جهان
ليك چون دوست دارمت اى دوست * به خدا مىسپارمت اى دوست