تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
اين عيد بزرگ ملّت ما * مخصوص شهان و خسروان بود موسيقى و شعر و مجلس بزم * مدّاح حريم و آستان بود يا صحبت عدل شاه مىرفت * يا مدح كف خدايگان بود كش دل همه بحر دوست كان بود * بگذار حديث مير و خان را تا زنده كنيم مهرگان را * از شهر سراب شهر مردان تا دامن تپه‌هاى خاموش * از گوشهء قتلگاه تبريز تا كلبهء دختر سيه‌پوش * هرجا كه ستاده مرگ خونخوار هرجا كه گشاده خصم آغوش * هرجا كه به حال خلق انبوه خونى و رگى فتاده در جوش * گر باز كنى به چشم دل گوش

دختر روستايى

اى دختر روستايى زيبا * با روى نكوى و چهرهء گلرنگ پيش آى به نزد شاعرى شيدا * چندان منشين به كلبه‌ات دلتنگ چندان مفكن به چهره‌ات آژنگ * پيش آى كه نيك‌تر همىبينم آن چهرهء لعل‌فام زيبا را * وز باغ جمال تو گلى چينم شاداب كنم روان شيدا را * بر باد دهم بساط تقوا را پيش آى كه در دو چشم شهلايت * آيات جمال را فروخوانم وز حسرت چهرهء دلارايت * انگشت به لب گزيده درمانم وز ديده سرشك غم بيفشانم * پيش آى كه تا به ديدهء حيرت در روى تو نيك بنگرم اكنون * و آنگاه ز روى حسرت و غيرت رخسارهء خويشتن كنم پرخون * وز چشمهء چشم سر دهم جيحون پيش آى كه در كنارهء كاريز * بر روى تو خوب‌تر نظر دوزم و آتش فكنم ز شوق رويت تيز * وز شعلهء آن دل و جگر سوزم آتش شوم و به خشك و تر سوزم