اين عيد بزرگ ملّت ما * مخصوص شهان و خسروان بود
موسيقى و شعر و مجلس بزم * مدّاح حريم و آستان بود
يا صحبت عدل شاه مىرفت * يا مدح كف خدايگان بود
كش دل همه بحر دوست كان بود * بگذار حديث مير و خان را
تا زنده كنيم مهرگان را * از شهر سراب شهر مردان
تا دامن تپههاى خاموش * از گوشهء قتلگاه تبريز
تا كلبهء دختر سيهپوش * هرجا كه ستاده مرگ خونخوار
هرجا كه گشاده خصم آغوش * هرجا كه به حال خلق انبوه
خونى و رگى فتاده در جوش * گر باز كنى به چشم دل گوش
دختر روستايى
اى دختر روستايى زيبا * با روى نكوى و چهرهء گلرنگ
پيش آى به نزد شاعرى شيدا * چندان منشين به كلبهات دلتنگ
چندان مفكن به چهرهات آژنگ * پيش آى كه نيكتر همىبينم
آن چهرهء لعلفام زيبا را * وز باغ جمال تو گلى چينم
شاداب كنم روان شيدا را * بر باد دهم بساط تقوا را
پيش آى كه در دو چشم شهلايت * آيات جمال را فروخوانم
وز حسرت چهرهء دلارايت * انگشت به لب گزيده درمانم
وز ديده سرشك غم بيفشانم * پيش آى كه تا به ديدهء حيرت
در روى تو نيك بنگرم اكنون * و آنگاه ز روى حسرت و غيرت
رخسارهء خويشتن كنم پرخون * وز چشمهء چشم سر دهم جيحون
پيش آى كه در كنارهء كاريز * بر روى تو خوبتر نظر دوزم
و آتش فكنم ز شوق رويت تيز * وز شعلهء آن دل و جگر سوزم
آتش شوم و به خشك و تر سوزم