تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1123

مساهمون:

ص١١٢٣
ياد از آن قهقهه‌ها بر لب جوى * ياد از آن عشق و از آن غاليه موى يادم آمد شبى و خوب شبى * باده‌اى بود و بساط طربى دوستان آمده هريك برهم * خلوتى ساخته از محضر هم تا كه از بحث مجالى مىشد * جامها هى پر و خالى مىشد كم‌كَمك كز سر من خواب پريد * رنگ هم از رخ مهتاب پريد راست خواهى همه‌شب باده زديم * باده با مردم آزاده زديم شادى خلق صفايى كرديم * شادى روح‌فزايى كرديم حاليا نوبت بند و قفس است * كى بدان دگرى دسترس است بشنو اى مادر من ، مطلب من * وصف روز من و حال شب من تير صيّاد كه آموخته است * بازهم چشم به من دوخته است باز من ماندم و زندان سياه * تا بسازم به همين نان سياه باز برخاست ز هر بند و رسن * بانگ مأمورم و معذورم من بشنو اى مادر غم‌ديدهء من * آخر اين حرف پسنديدهء من من ز شبگير رهى ببريدم * نه ز محصول كسى دزديدم نه ز تاراج ده و دهقانى * ساختم خانهء نوبنيانى نه به كس سيلى پرمايه زدم * نه ره خانهء همسايه زدم نه به رشوت گنهى كردم من * نه دِرم روى هم آوردم من نه يكى سكّه دغل ساخته‌ام * قرض هم كرده و پرداخته‌ام با چنين پاكى و پاك‌آيينى * اگرم باز به محبس بينى گنه اين است كه من تا هستم * حامى مردم بىپا هستم

پدر و پسر

هان اى پدر اى به رنج مرده * اى رفته مرا به غم سپرده انصاف بده كه جان فرزند * از چون تو پدر چه ارث برده جز كو غم تو نشسته در خون * يا ديده به خون دل فشرده يا طعنهء دوستان شنيده * يا غصّهء وام‌خواه خورده آخر چه به‌جا نهادى او را * جز ضعف مزاج و فكر مرده
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1123 | سيد محمد باقر برقعى