ياد از آن قهقههها بر لب جوى * ياد از آن عشق و از آن غاليه موى
يادم آمد شبى و خوب شبى * بادهاى بود و بساط طربى
دوستان آمده هريك برهم * خلوتى ساخته از محضر هم
تا كه از بحث مجالى مىشد * جامها هى پر و خالى مىشد
كمكَمك كز سر من خواب پريد * رنگ هم از رخ مهتاب پريد
راست خواهى همهشب باده زديم * باده با مردم آزاده زديم
شادى خلق صفايى كرديم * شادى روحفزايى كرديم
حاليا نوبت بند و قفس است * كى بدان دگرى دسترس است
بشنو اى مادر من ، مطلب من * وصف روز من و حال شب من
تير صيّاد كه آموخته است * بازهم چشم به من دوخته است
باز من ماندم و زندان سياه * تا بسازم به همين نان سياه
باز برخاست ز هر بند و رسن * بانگ مأمورم و معذورم من
بشنو اى مادر غمديدهء من * آخر اين حرف پسنديدهء من
من ز شبگير رهى ببريدم * نه ز محصول كسى دزديدم
نه ز تاراج ده و دهقانى * ساختم خانهء نوبنيانى
نه به كس سيلى پرمايه زدم * نه ره خانهء همسايه زدم
نه به رشوت گنهى كردم من * نه دِرم روى هم آوردم من
نه يكى سكّه دغل ساختهام * قرض هم كرده و پرداختهام
با چنين پاكى و پاكآيينى * اگرم باز به محبس بينى
گنه اين است كه من تا هستم * حامى مردم بىپا هستم
پدر و پسر
هان اى پدر اى به رنج مرده * اى رفته مرا به غم سپرده
انصاف بده كه جان فرزند * از چون تو پدر چه ارث برده
جز كو غم تو نشسته در خون * يا ديده به خون دل فشرده
يا طعنهء دوستان شنيده * يا غصّهء وامخواه خورده
آخر چه بهجا نهادى او را * جز ضعف مزاج و فكر مرده