تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1122

مساهمون:

ص١١٢٢
پيش آى كه خوب‌تر به گوش آيد * آهنگ لطيف و دل‌فزاى تو وان عاطفه‌هاى مرده جوش آيد * دل‌شيفته گردد از براى تو گيرد ره وصل پا به پاى تو * پيش آى كه ماه سركشيد از كوه و افتاد به روى چشمهء پرآب * به‌به چه خوش است سبزهء انبوه وين لطف هوا و سايهء مهتاب * با اين سر گرم و ديدهء بىخواب پيش آى كه تا نسيم شبگاهى * زان زلف سياه بوسه بردارد مه با همه كبر و ناز و خودخواهى * بر خاك كف تو چهره بگذارد هم خاك كف تو قبله پندارد * پيش آى كه با تو در ميان آرم اين كهنه كتاب زندگانى را * گيرم ز درون و بر زبان آرم نه يك نه دو صد غم نهانى را * افسانهء محنت جوانى را پيش آى و ز بددلان كنارى گير * تا گرد به دامن تو ننشيند بزم گل و طرف جويبارى گير * تا چشم تو لطف و حسن گل بيند گل صحبت گل هماره بگزيند * پيش آى كه هيچ‌كس در اينجا نيست زين مردم خيره كار بىپروا * كس مانع بين صحبت ما نيست من هستم و من فسانهء فردا * تو هستى و تو جمال بىهمتا تو هستى و من شكستهء ايّام * من هستم و ليك بگذر از هر دو بالاتر از اين دو گر گذارى گام * بينى دو جمال مىكشد پرتو بينى كه جهان ، نو است و عالم نو

محبوس

باز سالى شد و پاييز رسيد * باز پاييز دل‌انگيز رسيد باز شد دامن شمران پربرف * كوه توچال به سر چادر برف باز گل زرد شد و لاله بريخت * هرچه رشتيم بهاران بگسيخت باز سرمايهء گل رفت به باد * رخنه در خانهء گلها افتاد