تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1118

مساهمون:

ص١١١٨

عذر گناه

هر لاله بعد مرگ دمد از مزار ما * دارد حكايتى ز دل داغدار ما صدسال چون ز مردن ما بگذرد هنوز * در جستجوى كوى تو باشد غبار ما ديديم شام هجر و نديديم مرگ خويش * حيرت‌فزاست اين‌همه صبر و قرار ما ما خود به اختيار نداديم دل به دوست * جذبش ربود گوى سبق ز اختيار ما بىاعتبارتر ز فلك كس نديد او * سخريّه مىكند همه دم اعتبار ما دوران چشم يار به دلخواه ما نگشت * چون موى خويش كرد سيه روزگار ما در چارفصل دهر نديديم جز خزان * پژمرده‌تر ز فصل خزان نوبهار ما با يك كلاف يوسف ما را نمىخرند * افسوس از كسادى بازار كار ما خواهد مگر « حزين » ز خدا در صف شمار * عذر گناه ما بصر اشكبار ما

قطع اميد

جوانى رفت و پيرى در رسيده‌ست * سروصورت پر از موى سفيد است برو پيرى كه رخسارت سيه باد * ز ديدار توام قطع اميد است

زشت و زيبا

خوب است ز كبر و عجب و نخوت گذرى * زشت است ز انصاف و مروّت گذرى شيرى گذرى اگر ز خشم اى روباه * مردى مردى اگر ز شهوت گذرى

از دوبيتىهاى سوز و گداز

بيا اى دل مجو آزار كس را * مكن تيره‌دل دل‌افگار كس را اگر خواهى رسد بارت به منزل * مزن پا و ميفكن بار كس را

نقش بر آب

نه در بيدارى اى مهر جهانتاب * رخ ماه تو را بينم نه در خواب من و وصل تو و بوس و كنارت * بود همچون وجود نقش بر آب