تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1124

مساهمون:

ص١١٢٤
اى جان پدر چه خواهى آخر * زين پيكر عاجز فسرده اين بس‌كه گهى به عزم پابوس * از قبر تو خاك پا سترده هان اى پسر اى شكستهء عمر * افسرده به شكوه لب گشاده من هم چو تو تا گشوده‌ام چشم * غم ديدم و محنت زياده من هم چو تو كرده‌ام بسى لعن * بر هركه مرا به رنج زاده نه درس به مكتبى شنيده * نه بر سر كارى ايستاده وين حال من و تو و جهانيست * سر بر كف اغنيا نهاده تا ظلم بساط باز كرده * تا عدل ز رونق اوفتاده صد لعن پسر كند پدر را * صد فحش به مام دخت داده

نغمهء صلح

برخيز كه دور غم به سر خواهد شد * احوال زمانه نيك‌تر خواهد شد زين نغمه كه پيك صلح درداده به شوق * اهريمن جنگ سخت كر خواهد شد

زنده‌باد جمهورى

كاخ سلطنت از پاى ، بعد از اين نگون بايد * پادشاه ملّت‌كش عاجز و زبون بايد اقتدار فردا را همّت از كنون بايد * آرى اى وطن‌خواهان انقلاب خون بايد تا به هم فروريزيم اين بساط فغفورى * مرده باد تخت و تاج ، زنده باد جمهورى پادشاه ملّت‌سوز ملك و مملكت بفروخت * شعله از درونها خاست ز آتشى كه شاه افروخت وقت فرصت است امروز هان كه كينه بايد توخت * تخت و تاج شاهى را ذرّه‌ذرّه بايد سوخت هم نشان سيم‌اندود هم حباب بلورى * مرده باد تخت و تاج ، زنده باد جمهورى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1124 | سيد محمد باقر برقعى