اى جان پدر چه خواهى آخر * زين پيكر عاجز فسرده
اين بسكه گهى به عزم پابوس * از قبر تو خاك پا سترده
هان اى پسر اى شكستهء عمر * افسرده به شكوه لب گشاده
من هم چو تو تا گشودهام چشم * غم ديدم و محنت زياده
من هم چو تو كردهام بسى لعن * بر هركه مرا به رنج زاده
نه درس به مكتبى شنيده * نه بر سر كارى ايستاده
وين حال من و تو و جهانيست * سر بر كف اغنيا نهاده
تا ظلم بساط باز كرده * تا عدل ز رونق اوفتاده
صد لعن پسر كند پدر را * صد فحش به مام دخت داده
نغمهء صلح
برخيز كه دور غم به سر خواهد شد * احوال زمانه نيكتر خواهد شد
زين نغمه كه پيك صلح درداده به شوق * اهريمن جنگ سخت كر خواهد شد
زندهباد جمهورى
كاخ سلطنت از پاى ، بعد از اين نگون بايد * پادشاه ملّتكش عاجز و زبون بايد
اقتدار فردا را همّت از كنون بايد * آرى اى وطنخواهان انقلاب خون بايد
تا به هم فروريزيم اين بساط فغفورى * مرده باد تخت و تاج ، زنده باد جمهورى
پادشاه ملّتسوز ملك و مملكت بفروخت * شعله از درونها خاست ز آتشى كه شاه افروخت
وقت فرصت است امروز هان كه كينه بايد توخت * تخت و تاج شاهى را ذرّهذرّه بايد سوخت
هم نشان سيماندود هم حباب بلورى * مرده باد تخت و تاج ، زنده باد جمهورى