تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1115

مساهمون:

ص١١١٥

خانهء تسليم

دلا تا چند و كى پابند هم سود و زيان باشى * ز فكر دنيوى با خويش و مردم سرگران باشى تو اندر مال و ثروت فرض كردى كامرانى را * ولى در ترك او بر وجه اكمل كامران باشى نگه‌دار اى پدر اندازه را در كارها دايم * نكو باشد اگر ما بين هر سود و زيان باشى پى كارى دگر بارى دگر حق كرد ايجادت * ولى تو در پى كارى دگر غافل از آن باشى كنى با من اگر شورا محبّت چرب‌تر باشد * تمايل آن طرف كن بيشتر تا در امان باشى مرو از خانهء تسليم بيرون خوف از آن دارم * زند صيّاد تيرت چون برون از آشيان باشى تولّاى على و آل در مقصد كشانندت * به فوق بام از پايين ز راه نردبان باشى ز خورشيد و نجوم رادمردان زيب و زيور كن * اگرچه ارفع و عالى به مثل آسمان باشى « حزين » مو بر رخت نارسته در عشق خدا بودى * سپيدى بر سيه غالب شده باز آن‌چنان باشى

بازوى مكافات

بشنو اين پند حكيمانه و پيكار مكن * تكيه بر گردش گردون تبهكار مكن اى زبردست ز بازوى مكافات بترس * زيردستان جهان را دگر آزار مكن ميل دارى شب تار تو شود روز سفيد * روز اسپيد كسى را تو شب تار مكن اى توانگر كه توانايى نعمت دارى * منع بيچاره تو از نعمت بسيار مكن عزّتى را كه تو از ذلّت مردم دارى * آلت خوارى بيچارهء نادار مكن زين تكبّر كه تو را در اثر خودخواهيست * خويش را رانده ز درگاه جهاندار مكن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1115 | سيد محمد باقر برقعى