خانهء تسليم
دلا تا چند و كى پابند هم سود و زيان باشى * ز فكر دنيوى با خويش و مردم سرگران باشى
تو اندر مال و ثروت فرض كردى كامرانى را * ولى در ترك او بر وجه اكمل كامران باشى
نگهدار اى پدر اندازه را در كارها دايم * نكو باشد اگر ما بين هر سود و زيان باشى
پى كارى دگر بارى دگر حق كرد ايجادت * ولى تو در پى كارى دگر غافل از آن باشى
كنى با من اگر شورا محبّت چربتر باشد * تمايل آن طرف كن بيشتر تا در امان باشى
مرو از خانهء تسليم بيرون خوف از آن دارم * زند صيّاد تيرت چون برون از آشيان باشى
تولّاى على و آل در مقصد كشانندت * به فوق بام از پايين ز راه نردبان باشى
ز خورشيد و نجوم رادمردان زيب و زيور كن * اگرچه ارفع و عالى به مثل آسمان باشى
« حزين » مو بر رخت نارسته در عشق خدا بودى * سپيدى بر سيه غالب شده باز آنچنان باشى
بازوى مكافات
بشنو اين پند حكيمانه و پيكار مكن * تكيه بر گردش گردون تبهكار مكن
اى زبردست ز بازوى مكافات بترس * زيردستان جهان را دگر آزار مكن
ميل دارى شب تار تو شود روز سفيد * روز اسپيد كسى را تو شب تار مكن
اى توانگر كه توانايى نعمت دارى * منع بيچاره تو از نعمت بسيار مكن
عزّتى را كه تو از ذلّت مردم دارى * آلت خوارى بيچارهء نادار مكن
زين تكبّر كه تو را در اثر خودخواهيست * خويش را رانده ز درگاه جهاندار مكن