تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧

پردهء راز

كينهء مخلوق را شعار نكردم * آينه دل تيره از غبار نكردم گل شد از بهر بزم عارف و عامى * خار نگشتم ، ولى فكار نكردم گاه خوشى شمع جمع بزم حريفان * موقع اندوه هم فرار نكردم پردهء راز مرا خدا ندريده است * راز كسى را من آشكار نكردم خودسرى و غفلت و شرارت من كو * نفس دنى را اگر مهار نكردم زهدفروشى نكردم و نكنم هم * دام فراهم پى شكار نكردم شكر كه ايرانى نجيب اصيلم * ذم نياكان خود شعار نكردم همچو « حزين » دل به آشنا بسپردم * در ره بيگانه جان نثار نكردم

خنده و گريه

تا آفتابم از نظر دل كناره كرد * افلاك ديدگان مرا پرستاره كرد اول گشود ديده به گردون و اختران * از اين نظاره زخم دلم را شماره كرد پرسيدمش به گريه دلم را چه كرده‌اى * خنديد و پس به جانب گيسو اشاره كرد گر ناله‌ام اثر نكند بر دلش چه باك * كى تير آتشين گذر از سنگ خاره كرد اين قلب پاك را كه كتابى خدايى است * تجويز كرد آن صنم و شصت‌پاره كرد جانها به گرد شمع رخش دور مىزند * پروانگان خويش چه نيكو اداره كرد بگرفت خونبهاى خود از دل‌ستان « حزين » * يعنى به زير تيغ به رويش نظاره كرد

پابند حق

به شور عاشقان در هجر دلبند * به اشك مادران در داغ فرزند به آه نوعروس از مرگ داماد * بجز حق ، دل به چيزى نيست پابند

خوشا

خوشا چشمى كه هرگز بد نبيند * خوشا دستى گل مردم نچيند خوشا پايى كه دنبال بدى نيست * خوشا آن‌كس كه خوبى را گزيند