پردهء راز
كينهء مخلوق را شعار نكردم * آينه دل تيره از غبار نكردم
گل شد از بهر بزم عارف و عامى * خار نگشتم ، ولى فكار نكردم
گاه خوشى شمع جمع بزم حريفان * موقع اندوه هم فرار نكردم
پردهء راز مرا خدا ندريده است * راز كسى را من آشكار نكردم
خودسرى و غفلت و شرارت من كو * نفس دنى را اگر مهار نكردم
زهدفروشى نكردم و نكنم هم * دام فراهم پى شكار نكردم
شكر كه ايرانى نجيب اصيلم * ذم نياكان خود شعار نكردم
همچو « حزين » دل به آشنا بسپردم * در ره بيگانه جان نثار نكردم
خنده و گريه
تا آفتابم از نظر دل كناره كرد * افلاك ديدگان مرا پرستاره كرد
اول گشود ديده به گردون و اختران * از اين نظاره زخم دلم را شماره كرد
پرسيدمش به گريه دلم را چه كردهاى * خنديد و پس به جانب گيسو اشاره كرد
گر نالهام اثر نكند بر دلش چه باك * كى تير آتشين گذر از سنگ خاره كرد
اين قلب پاك را كه كتابى خدايى است * تجويز كرد آن صنم و شصتپاره كرد
جانها به گرد شمع رخش دور مىزند * پروانگان خويش چه نيكو اداره كرد
بگرفت خونبهاى خود از دلستان « حزين » * يعنى به زير تيغ به رويش نظاره كرد
پابند حق
به شور عاشقان در هجر دلبند * به اشك مادران در داغ فرزند
به آه نوعروس از مرگ داماد * بجز حق ، دل به چيزى نيست پابند
خوشا
خوشا چشمى كه هرگز بد نبيند * خوشا دستى گل مردم نچيند
خوشا پايى كه دنبال بدى نيست * خوشا آنكس كه خوبى را گزيند