تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1113

مساهمون:

ص١١١٣
بگشاد چشم تا نظرى بنگرد مرا * مرگش امان نداد و قلم بر نظر كشيد زين در به آن در از پى درمان شدم ، ولى * داغش اجل به جان من دربه‌در كشيد گفتم كه ناز آن بدن نازنين كشم * خاكم به سر كه ناز ورا خاك بركشيد پيچيده شد به پردهء ماتم‌سراى من * تا رخت از اين سرا به سراى دگر كشيد گيتى چو شب به ديدهء من تيره گشت و تار * زان واپسين دمى كه به گاه سحر كشيد با جمله دانش من و چندان دواى درد * دردا كه يار جام اجل را به سر كشيد

توبهء عشق

نپسندم كه دگر دل به غم عشق تو بندم * من دگر دل به غم عشق تو بستن نپسندم ديده در ديدن روى تو دگر برنگشايم * ور تو از ديدهء من جلوه كنى ديده ببندم من از آن خندهء شيرين تو اى غنچهء خندان * خندم البتّه ولى بر هوس خام تو خندم بار ديگر نبرم رنج و به دل برننشانم * آن نهالى كه به خون دلش از ريشه بكندم من خود از بند تو آزاد و تو در بند شكارم * نتوانى كه دگرباره نهى پاى به بندم ننگ ديوانگى آرد به من اين عشق مكرّر * گر ببينند به كوى تو حريفان به كمندم روى و آيى و گر من به تو دل باز سپارم * دستگيرانِ سر زلف تو بازيچه كنندم من اگر بار غم عشق تو بر دل نهم از سر * كوس ديوانگى اندر سر بازار زنندم ندهم دل به تو هيهات كه بر ديده نشانم * قطرهء اشك كه با خون دل از ديده فكندم