بگشاد چشم تا نظرى بنگرد مرا * مرگش امان نداد و قلم بر نظر كشيد
زين در به آن در از پى درمان شدم ، ولى * داغش اجل به جان من دربهدر كشيد
گفتم كه ناز آن بدن نازنين كشم * خاكم به سر كه ناز ورا خاك بركشيد
پيچيده شد به پردهء ماتمسراى من * تا رخت از اين سرا به سراى دگر كشيد
گيتى چو شب به ديدهء من تيره گشت و تار * زان واپسين دمى كه به گاه سحر كشيد
با جمله دانش من و چندان دواى درد * دردا كه يار جام اجل را به سر كشيد
توبهء عشق
نپسندم كه دگر دل به غم عشق تو بندم * من دگر دل به غم عشق تو بستن نپسندم
ديده در ديدن روى تو دگر برنگشايم * ور تو از ديدهء من جلوه كنى ديده ببندم
من از آن خندهء شيرين تو اى غنچهء خندان * خندم البتّه ولى بر هوس خام تو خندم
بار ديگر نبرم رنج و به دل برننشانم * آن نهالى كه به خون دلش از ريشه بكندم
من خود از بند تو آزاد و تو در بند شكارم * نتوانى كه دگرباره نهى پاى به بندم
ننگ ديوانگى آرد به من اين عشق مكرّر * گر ببينند به كوى تو حريفان به كمندم
روى و آيى و گر من به تو دل باز سپارم * دستگيرانِ سر زلف تو بازيچه كنندم
من اگر بار غم عشق تو بر دل نهم از سر * كوس ديوانگى اندر سر بازار زنندم
ندهم دل به تو هيهات كه بر ديده نشانم * قطرهء اشك كه با خون دل از ديده فكندم