نغمه در نغمه هرچه مىشنوى * نغمهاى از نواى تار من است
عالم و هرچه هست ، در عالم * جلوهاى از صفات يار من است
پيش انديشه با بلندى جاه * آسمان طفل نىسوار من است
عالم اكبر است در من و تو * ز على اين سخن شعار من است
آن گدايم كه در عزاى حسين * اشگ من دُرّ شاهوار من است
طاير عرش آشيان « حدّاد » * مرغزارى ز مرغزار من است
مباد
دلت ز آفت ايّام دردمند مباد * به مجمر الم دهر چون سپند مباد
به هيچ عارضهاى عارضت دژم نشود * به هيچ حادثهاى خاطرت نژند مباد
پى سلامت و صحت به هركجا گذرى * گزندهايت در انديشهء گزند مباد
ميان سروقدان با كمال آزادى * چو آفتاب كسى چون تو سربلند مباد
پرندگان پرندى كه خفتهاى گويند * تن لطيف تو آزردهء پرند مباد
ز ناز و نوش سلامت سلام صحّت جوى * كه تختهبند تنت روى تخت بند مباد
به پاى سيمبران شوشههاى زر خلخال * به دست بدسيران غير دستبند مباد
ز يمن صحّت جانت بلند همچون نى * نواى بندهء مسكين ز بندبند مباد
مقامت از همه عيبى مصون كه حافظ گفت * « تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد »
دواى عارضه « حدّاد » تا خداست خداست * علاج درد به دست گلاب و قند مباد
تكبيتها
روزى هرروزهء ما مىرسد از خوان غيب * بىنياز از نعمت الوان ايّاميم ما
* * * ما چه منّت ز باغبان داريم * ميوهء نخل ماست سايهء ما
* * * اگر از كاردانى سرزند جرم * ببخشد يوسف عفو تو او را