تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
نغمه در نغمه هرچه مىشنوى * نغمه‌اى از نواى تار من است عالم و هرچه هست ، در عالم * جلوه‌اى از صفات يار من است پيش انديشه با بلندى جاه * آسمان طفل نىسوار من است عالم اكبر است در من و تو * ز على اين سخن شعار من است آن گدايم كه در عزاى حسين * اشگ من دُرّ شاهوار من است طاير عرش آشيان « حدّاد » * مرغ‌زارى ز مرغزار من است

مباد

دلت ز آفت ايّام دردمند مباد * به مجمر الم دهر چون سپند مباد به هيچ عارضه‌اى عارضت دژم نشود * به هيچ حادثه‌اى خاطرت نژند مباد پى سلامت و صحت به هركجا گذرى * گزنده‌ايت در انديشهء گزند مباد ميان سروقدان با كمال آزادى * چو آفتاب كسى چون تو سربلند مباد پرندگان پرندى كه خفته‌اى گويند * تن لطيف تو آزردهء پرند مباد ز ناز و نوش سلامت سلام صحّت جوى * كه تخته‌بند تنت روى تخت بند مباد به پاى سيمبران شوشه‌هاى زر خلخال * به دست بدسيران غير دستبند مباد ز يمن صحّت جانت بلند همچون نى * نواى بندهء مسكين ز بندبند مباد مقامت از همه عيبى مصون كه حافظ گفت * « تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد » دواى عارضه « حدّاد » تا خداست خداست * علاج درد به دست گلاب و قند مباد

تك‌بيتها

روزى هرروزهء ما مىرسد از خوان غيب * بىنياز از نعمت الوان ايّاميم ما * * * ما چه منّت ز باغبان داريم * ميوهء نخل ماست سايهء ما * * * اگر از كاردانى سرزند جرم * ببخشد يوسف عفو تو او را