تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥

خلوتگاه دوست

پيش چشم موسى جان جلوهء طوريم ما * پرده گر بالا رود نورٌ على نوريم ما آفتاب مشرق عشقيم با اين روشنى * دايم از صدق و صفا چون صبح مشهوريم ما خانه دل كعبهء عشق است و خلوتگاه دوست * او به ما نزديك و از نزديك او دوريم ما مهر برقى از شعاع عالم انسانى است * زير ابر عالم تجريد مستوريم ما زشت و زيبا تلخ و شيرين در مقام اجنبى * نوش ما با نيش همراه است زنبوريم ما بس‌كه خون‌سرديم با دلگرمى طبع لطيف * بهر زخم كافران گهگاه كافوريم ما زادهء خاكيم بس پاكيم چون گرديم خاك * سرمهء چشم و شفاى ديدهء كوريم ما سُبحه شمشير و سپر سجاده ، نيرو دست غيب * گر صلاح مملكت باشد سلحشوريم ما قم الا يا ايها السّاقى چه در خمخانه‌ها * مست و لا يعقل مدام از آب انگوريم ما با همه رندى و سختى اين‌همه سستى چرا * پيرو دستور غفلت با چه دستوريم ما در سخن « حدّاد » داد معنى از حد داده‌ايم * بس نمك داريم بيش از حدّ خود شوريم ما واو اگر معروف يا مجهول شد عيبش مكن * عيب از هندىگرايان است معذوريم ما

در توحيد

چون روح كه از جسم جدا هست و جدا نيست * در كون و مكان نور خدا هست و خدا نيست تا بوده ، خدا بوده و تا هست ، خدا هست * زنهار مگوييد كجا هست و كجا نيست ما فانى فى اللّه و تويى باقى بالذّات * در علّت و معلول بقا هست و بقا نيست بر دامن بىدامنى دوست بزن چنگ * تا در نفس اى نفس هوا هست و هوا نيست چون دل به يكى داد دلم گفت مصون باد * آن دل كه ز دلدار جدا هست و جدا نيست بىبوى تو در كعبه طوافم همه بىسعى * بىروى تو در مروه صفا هست و صفا نيست