تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1109

مساهمون:

ص١١٠٩
سرّ عروج احد و معراج جسمىاش * گرد رواق مسجد اقصى نوشته‌اند انصاف ده به طرفه سؤالم جواب گو * « حدّاد » آنچه بهر تو و ما نوشته‌اند خوش‌تر كدام در كتب خمسه رهبران * ما نَحنُ فيه ، نوع بشر را نوشته‌اند

امام منتظر

ما كه از ديوانه هم ديوانه‌تر گرديده‌ايم * بس‌كه دنبال امام منتظر گرديده‌ايم در بيابانها پى گمگشتهء خود سالها * با چراغ ماه هر شب تا سحر گرديده‌ايم در هوايت چون جرس گلبانگ شادى مىزنيم * زين سفر آمادهء صبح ظفر گرديده‌ايم از خم صبّوحيان دائم صبوحى مىزنيم * آن‌قدر مستيم كز خود بىخبر گرديده‌ايم مىبريم از اين در و آن در همه فيض حضور * خوب در دولت‌سرايت دربه‌در گرديده‌ايم بين هفتاد و دو ملّت پيش سنگ امتحان * از وجود كيمياى دوست زر گرديده‌ايم بىوجودت نيستى از هستى ما بهتر است * همچو مژگان تو از اقبال برگرديده‌ايم هر نهالى با تو برگرديد در باغ اميد * بهر قطع ريشهء جانش تبر گرديده‌ايم از براى قلع و قمع دشمنان كفركيش * از دم شمشير برّان تيزتر گرديده‌ايم در فلك با زَهره دور زُهره مىچرخند و ما * در زمين عمريست گرد يك قمر گرديده‌ايم دست افسوس است برهم مىزند هر شاخه‌اى * يعنى از تأثير آفت بىثمر گرديده‌ايم ما امام خويش را « حدّاد » مىدانيم كيست * در نظربازى عجب صاحب‌نظر گرديده‌ايم

رباعيات

هركس كه سخيست دست و دلبازتر است * با مردم دل‌شكسته دمسازتر است اى دل بشكن كه اهل دل مىگويند * اين ساز شكسته‌اش خوش‌آوازتر است * * * عقل آينهء خدانما بالذّات است * هم مظهر او هميشه معقولات است هم صادر اوّل است مصدر كه از او * نفس است پديد و اين دو از آيات است * * * عالم همه است عالم نور و صفات * وز كثرت خود يكى بود معقولات هريك همه اندر همه هستند يكى * ز اشراق و شهود عقل آگه شد و مات
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1109 | سيد محمد باقر برقعى