سرّ عروج احد و معراج جسمىاش * گرد رواق مسجد اقصى نوشتهاند
انصاف ده به طرفه سؤالم جواب گو * « حدّاد » آنچه بهر تو و ما نوشتهاند
خوشتر كدام در كتب خمسه رهبران * ما نَحنُ فيه ، نوع بشر را نوشتهاند
امام منتظر
ما كه از ديوانه هم ديوانهتر گرديدهايم * بسكه دنبال امام منتظر گرديدهايم
در بيابانها پى گمگشتهء خود سالها * با چراغ ماه هر شب تا سحر گرديدهايم
در هوايت چون جرس گلبانگ شادى مىزنيم * زين سفر آمادهء صبح ظفر گرديدهايم
از خم صبّوحيان دائم صبوحى مىزنيم * آنقدر مستيم كز خود بىخبر گرديدهايم
مىبريم از اين در و آن در همه فيض حضور * خوب در دولتسرايت دربهدر گرديدهايم
بين هفتاد و دو ملّت پيش سنگ امتحان * از وجود كيمياى دوست زر گرديدهايم
بىوجودت نيستى از هستى ما بهتر است * همچو مژگان تو از اقبال برگرديدهايم
هر نهالى با تو برگرديد در باغ اميد * بهر قطع ريشهء جانش تبر گرديدهايم
از براى قلع و قمع دشمنان كفركيش * از دم شمشير برّان تيزتر گرديدهايم
در فلك با زَهره دور زُهره مىچرخند و ما * در زمين عمريست گرد يك قمر گرديدهايم
دست افسوس است برهم مىزند هر شاخهاى * يعنى از تأثير آفت بىثمر گرديدهايم
ما امام خويش را « حدّاد » مىدانيم كيست * در نظربازى عجب صاحبنظر گرديدهايم
رباعيات
هركس كه سخيست دست و دلبازتر است * با مردم دلشكسته دمسازتر است
اى دل بشكن كه اهل دل مىگويند * اين ساز شكستهاش خوشآوازتر است
* * * عقل آينهء خدانما بالذّات است * هم مظهر او هميشه معقولات است
هم صادر اوّل است مصدر كه از او * نفس است پديد و اين دو از آيات است
* * * عالم همه است عالم نور و صفات * وز كثرت خود يكى بود معقولات
هريك همه اندر همه هستند يكى * ز اشراق و شهود عقل آگه شد و مات