صحراى سكوت سينه مىنالد و من * بر چهره گلاب اشك مىمالد و من
در پنجرهء سينه عقاب دلتنگ * تا بال گشوده است مىبالد و من
* * * از باغ بهشت لالهزار آوردند * وز كوثر مهر آبشار آوردند
از بهر عروس باغ در حجلهء صبح * از گوش سپيده گوشوار آوردند
* * * ما پيش سراب آب را مىبينيم * خورشيد پس حجاب را مىبينيم
در پرتو طلعت امام قائم * پيغمبر آفتاب را مىبينيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1110
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١١١٠