اشك خونين
از دهان نمكين تو شكر مىريزد * يا در است آن هم از آن دُرج گهر مىريزد
نقل نقلت چه حديث است كه هركس كه شنيد * به دهان گهرافشان تو ، زر مىريزد
پيش درياى عطا و كرمت مىبينم * گنج پنهانشده و خاك به سر مىريزد
زاغ كلكت به دهان شهد بلاغت دارد * يا كه طوطيست ز منقار شكر مىريزد
من مى حبّ تو خواهم زچهرو ساقى دهر * جاى مى در قدمم خون جگر مىريزد
گر بدين كوكبه آن كوكب رخشان آيد * جلوهاش آبروى شمس و قمر مىريزد
گفتمش كيست بدين موهبت آيد ؟ گفتند : * مهدى است اينكه از او حشمت و فرّ مىريزد
اين همان است كه گر تيغ كشد روز نبرد * از سر تيغ كجش فتح و ظفر مىريزد
ز تبرّاى عدوى تو تبر را ديدم * ريشهء خصم بدانديش تو برمىريزد
به تماشاى گلستان اگر آيد اين سرو * دستهء گل به سرش دست قدر مىريزد
باغبان هر گل نورسته كه دارد در باغ * همچو جان در قدمش تازه و تر مىريزد
به فراغش چه كنم گر نكنم گريه مدام ؟ * اشك خونين شب و روزم ز بصر مىريزد
روشنىبخش چراغ شب دلها « حدّاد » * طرفه اشكيست كه هنگام سحر مىريزد
نوشتهاند
اهلقلم كه درس الفبا نوشتهاند * با طرز نغز و شيوهء شيوا نوشتهاند
سردفتر كلام خدا را به آب زر * بالاى صفحه با خط طغرا نوشتهاند
دزديده خال كنج لب يار و بردهاند * در زير باىبسم اللّه عمدا نوشتهاند
مدّى به پاس يارى ياسين چو ذو الفقار * منّت نهاده بر سر اعدا نوشتهاند
در كاخ عدل با سرانگشت خونچكان * شرحى ز خون ناحق يحيى نوشتهاند
احوال طفل و مادر موسى به رود نيل * گر پى برى درست ، به معنا نوشتهاند
گاهى حديث دعوى فرعون گفتهاند * گه سطرى از نبوّت موسى نوشتهاند
دربارهء مسيح ز انجيل لوحهاى * بر بارهء بلند كليسا نوشتهاند
از هدهد و صبا و سليمان و تخت او * ديباجهاى به قالى ديبا نوشتهاند
بشنو كه در معابد زردشتيان هنوز * نام كتاب زند و اوستا نوشتهاند
دربارهء شكستن بتها كنايه با * خط شكسته بر در بطحا نوشتهاند