تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1106

مساهمون:

ص١١٠٦
در آيينهء عقل شود ديده ولى حيف * كاين عقل فرومايه به‌جا هست و به‌جا نيست كس نيست كه واقف بود از عالم اسرار * كاندر پس اين پرده چها هست و چها نيست زود است كه در نشئهء اخرى همه بينيم * بنّاى همين كهنه‌بنا هست و بنا نيست بر درد دل خلق دوا اوست ، دوا اوست * حكمت چو دهد دست دوا هست و دوا نيست نام تو شفابخش دل عارف و عاميست * چون مصلحت افتاد ، شفا هست و شفا نيست « حدّاد » گر آلوده روى سوى خراسان * اينجاست كه در طوس رضا هست و رضا نيست

در مقام آدمى

لوح محفوظ رازدار من است * گرچه بيرون ز اختيار من است قلم اندر بنان قلم به قلم * لوح در لوح خط نگار من است ماه و پروين ثوابت و سيّار * روشنىبخش شام تار من است اطلس آبگينه‌فام فلك * تاروپودش ز پود و تار من است سِدرةُالمنتهى و خلد برين * فصل پاييزِ نوبهار من است پهنهء چرخ و صحنهء گيتى * خشت ايوان زرنگار من است اين فضا عرصهء پريدن نيست * سدره صدره در انتظار من است مهر و مه كفهء ترازوييست * كه سرآويز بهر كار من است ماه نو حلقهء ركاب و همى * مهر گردون ركابدار من است تا منم بر براق روح سوار * تن رهاورد راهوار من است خاك من گشت سجده‌گاه ملك * خاك من تاج افتخار من است من ز خاكم و ليك گرداگرد * آسمان گردى از غبار من است ذرهء آفتاب من خورشيد * پرتو نور او ز نار من است