تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1101

مساهمون:

ص١١٠١
همّت اى عاشق زيبايى بىمنّت خاك * عشق بىواسطه ، بىپشت‌وپناه است هنوز كوه را آب گرفته‌ست و نبيند تشنه * تا كه آبى بخورد ، در بن چاه است هنوز علّت آن است كه جان برخىِ نان گرديده * خواستش تا به لب مرز رفاه است هنوز جوعش آزرده نفس ، سُفره پر از نان و خورش * چشم را دوخته در حبس نگاه است هنوز نتواند كه بجز غصّه طعامى بخورد * هركسى منتظر لطف إله است هنوز

لالهء من

بلبل ز چمن به دشت و هامون زده است * گل خيمه به زير بيد مجنون زده است آلالهء من ، دختر كوهستانها * آن سبزقبا ، ساغرى از خون زده است

شعلهء آه

اين شعله كجا بود كه در خانه گرفت * آه دل پروانه به كاشانه گرفت افسانه شود ، باد شود ، دود شود * هركس كه غم و رنج من افسانه گرفت

چه شدند

ميخانه بگو : باده‌پرستان چه شدند ؟ * كس نيست در اين غمكده مستان چه شدند ؟ زلفيست پريشان و رخى پيدا نيست * از كاسه سر ، شمع به دستان چه شدند ؟

آيينهء هستى

گر روشنى عقل شود رهبر تو * از بادهء عشق پر شود ساغر تو برخيز : كه تا آيينهء هستى ما * صيقل خورد از تودهء خاكستر تو

نم‌نمك

بشنو سخنى ز عمر مانده : كمكى * با رند جهان‌ديده بكن زمزمكى هر مى كه زدى نشد خرابت آباد * از بادهء فلسفى بزن نم‌نمكى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1101 | سيد محمد باقر برقعى