تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1098

مساهمون:

ص١٠٩٨

به فردا شسته بينى

كلوخ‌انداز كى داند شبِ آيينه‌داران را * زمين داند به هنگام زمستان قدر باران را به دشت خرّميها كاروانى زد شبيخونى * نفسهاشان بيالوده‌ست چشم چشمه‌ساران را بلاىِ آرزومندى خزان را جاودان سازد * نسيم بىنيازى پروراند نوبهاران را حضورِ خواب ، در چشمان نرگس جاودانى شد * فروبستند در دامِ خمارى ، باده‌خواران را چه لذّت‌بخش باشد باده از جام جوانمردان * به لبخندى به روز آرند شام مىگساران را به گوش از گفته‌هايى پنبهء ناباوران دارم * كه رونق داده « نقدش » دكّهء بىاعتباران را شبى را اندر اين منزل به خون دل قناعت كن * به فردا شسته بينى جاى پاى نابكاران را نشان نقش پاها را بپرس از تارك خورشيد * سحر مىداند و او شور و عشق سربداران را

قاب كهنه

بريز بادهء خوشرنگ ارغوانى را * كه سرخ‌روى كند روى زعفرانى را به شهر پيرىام آورده روزگار و هنوز * به قاب كهنه نظر مىكنم جوانى را گرفته‌ام دل آتش گرفته را در دست * كه تا به روز رسانم شب شبانى را اگر فلان فلان در زمان او مىمرد * در اين زمانه نبيند كسى فلانى را به « باقيات » چه گرمابه‌ها ز خون سازند * كه اعتبار نباشد جهان فانى را غريق چشمِ تمنّا به ناخدا دارد * كه اعتقاد ندارد ، خداىخوانى را به روز ريزش باران ناجوانمردى * به زير چتر شرف جوى زندگانى را بگفت : كيست كه در گور مىرود ، گفتم * به خاك تيره سپارند مهربانى را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1098 | سيد محمد باقر برقعى