تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩

تبعيدى

چرا در فصل تابستان هوا سرد است در اينجا * به روز و شب به گرد خانه شبگرد است در اينجا به هرجا ديده‌ام : خون مىزند جوش از دل لاله * چرا رنگ شقايق همچو من زرد است در اينجا برادر زخم كارى مىخورد ، از نابرادرها * تهمتن با شُغاد ايدون هماورد است در اينجا رذيلت مسندآرا و فضيلت گشته تبعيدى * چه دستى مهره‌ها را جابه‌جا كرده‌ست در اينجا در اين ده‌كوره از پيك طرب حتّى غبارى نيست * ز غم آيينهء دلها پر از گرد است در اينجا بگو با مدّعى : اين لقمه خواهد شد گلوگيرت * كه مدفون استخوان صد ابرمرد است در اينجا نهال آدمى را آب و نور ديگرى بايد * اگر بينى فراوان ، انده و درد است در اينجا به شاخ پايدارى گفت شعرى « غنچهء اميد » * مرا دست تواناى تو آورد است در اينجا

كس نداند

كس مبادا كه به فرمان تو زندانى باد * جز دل من ، كه به زندان تو قربانى باد تاب كردار تو آيين سعادتمنديست * جان آزاد تو ، سرسبز فراوانى باد عشق را هركه شرفمند رهايى بنمود * گر كه آزادتر از من به تو ارزانى باد بر تن و جان چو آيينه‌ات اى گل ز ازل * تا ابد ، مرغ شرف گرم غزل‌خوانى باد تو فزايندهء زيبايى و عشق و خردى * دشمنت در گرو ذلّت نادانى باد كس نداند گذرد : چون به ميان من و تو * غيرِ دل ، آنچه گذشته‌ست و نمىدانى باد عشق را منزلتى هست جهان آگاهى * لذّت‌آور شود آنگاه كه : انسانى باد اين منم يا تو ندانم كه سخن مىگويد * گر تويى پيشه من آينه‌گردانى باد