تبعيدى
چرا در فصل تابستان هوا سرد است در اينجا * به روز و شب به گرد خانه شبگرد است در اينجا
به هرجا ديدهام : خون مىزند جوش از دل لاله * چرا رنگ شقايق همچو من زرد است در اينجا
برادر زخم كارى مىخورد ، از نابرادرها * تهمتن با شُغاد ايدون هماورد است در اينجا
رذيلت مسندآرا و فضيلت گشته تبعيدى * چه دستى مهرهها را جابهجا كردهست در اينجا
در اين دهكوره از پيك طرب حتّى غبارى نيست * ز غم آيينهء دلها پر از گرد است در اينجا
بگو با مدّعى : اين لقمه خواهد شد گلوگيرت * كه مدفون استخوان صد ابرمرد است در اينجا
نهال آدمى را آب و نور ديگرى بايد * اگر بينى فراوان ، انده و درد است در اينجا
به شاخ پايدارى گفت شعرى « غنچهء اميد » * مرا دست تواناى تو آورد است در اينجا
كس نداند
كس مبادا كه به فرمان تو زندانى باد * جز دل من ، كه به زندان تو قربانى باد
تاب كردار تو آيين سعادتمنديست * جان آزاد تو ، سرسبز فراوانى باد
عشق را هركه شرفمند رهايى بنمود * گر كه آزادتر از من به تو ارزانى باد
بر تن و جان چو آيينهات اى گل ز ازل * تا ابد ، مرغ شرف گرم غزلخوانى باد
تو فزايندهء زيبايى و عشق و خردى * دشمنت در گرو ذلّت نادانى باد
كس نداند گذرد : چون به ميان من و تو * غيرِ دل ، آنچه گذشتهست و نمىدانى باد
عشق را منزلتى هست جهان آگاهى * لذّتآور شود آنگاه كه : انسانى باد
اين منم يا تو ندانم كه سخن مىگويد * گر تويى پيشه من آينهگردانى باد